ميدانم اين صله رحم و رسيدگى تو بخويشاوندت زودتر باعث نابودى و از بين رفتن او مىشود .
داود گفت من پسر عموئى داشتم دشمن اهل بيت پيامبر طفلى بد سيرت بود شنيدم وضع مالى او خراب است و گرفتار شده است قبل از آنكه عازم مكه شوم مقدارى پول به او دادم در همان سفر وقتى بمدينه رسيدم امام صادق عليه السّلام به من اطلاع داد .
سدير صيرفى گفت زنى خدمت حضرت صادق رسيده عرضكرد فدايت شوم پدر و مادر و فاميلم ارادتمند بشمايند . امام فرمود راست ميگوئى منظورت چيست ؟
عرضكرد در بازويم برص ( پيسى ) پيدا شده از خدا بخواه بر طرف شود . امام عليه السّلام دست بدعا برداشته گفت : اى خدائى كه نابينا و پيسى را خوب ميكنى و استخوان پوسيده را زندگى مىبخشى اين زن را شفا بخش و مورد عفو خويش قرار ده بطورى كه اثر مستجاب شدن دعاى مرا ببينند . آن زن گفت به خدا قسم از جاى حركت كردم اثرى كم يا زياد از بيمارى در من وجود نداشت .
بصائر الدرجات - مفضل بن عمر گفت مقدارى پول بوسيله دو نفر از ياران امام عليه السّلام از خراسان فرستادند پيوسته مواظب آن پول بودند تا رسيدند برى يكى از دوستان آن دو كيسهاى محتوى هزار درهم داد كه آن را هم تقديم كنند مرتب از پولها سركشى ميكردند مخصوصا همان كيسهاى كه از رى داده بودند بالاخره به نزديكى مدينه رسيدند يكى از آنها به ديگرى گفت بيا نگاه كنيم پولها هست :
پس از بازرسى ديدند كيسههاى پول هست جز همان كيسهاى كه در رى داده بودند يكى از آن دو گفت خدا كمك كند چه جواب امام صادق را بدهيم .
ديگرى در جواب گفت او شخص كريمى است من اميدوارم او بداند ما راست ميگوئيم وارد مدينه شدند و خدمت امام رسيدند پول را تقديم نمودند . امام عليه السّلام پرسيد كيسه مرد رازى چه شد . جريان را عرض كردند . فرمود اگر كيسه را ببينيد ميشناسيد ؟ گفتند آرى .
دستور داد بكنيز خود كه فلان كيسه را بياور كيسه را كه ديدند گفتند اين
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 50
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٠