همان كيسه است فرمود من در دل شب احتياج بپولى پيدا كردم مردى جنى را كه شيعه است فرستادم آن كيسه را برايم آورد . بصائر - حماد بن عثمان گفت از حضرت صادق شنيدم ميفرمود زنديقها « 1 » در سال صد و بيست و هشت ظاهر ميشوند چون من در مصحف حضرت فاطمه ديدهام . توضيح - شايد منظور امام ابن ابى العوجاء و همفكران او بودند كه در وسطهاى زندگى حضرت صادق پيدا شدند . بصائر - ابن ابى حمزه گفت من دست ابا بصير را گرفته بودم او را ميبردم به خانه حضرت صادق به من گفت صحبت نكن و چيزى نگو رسيديم بدر خانه حضرت صادق تنحنحى كرد شنيدم حضرت صادق فرمود بكنيز در را باز كن ابو محمّد پشت در است گفت وارد شديم چراغى در مقابل امام بود كتابى جلو ايشان باز بود يك مرتبه پيكر مرا لرزه گرفت شروع كردم بلرزيدن سر بلند نموده به من فرمود : تو بزاز هستى ؟ گفتم آرى فدايت شوم . چادرى قهستانى پيش من انداخته فرمود اين را بپيچ . من چادر را پيچيدم باز فرمود تو بزاز هستى ؟ در آن موقع نگاه در همان كتاب ميكرد . لرزهء تنم زياد شد . وقتى خارج شديم گفتم يا ابا محمّد وضع امشب را در عمرم نديده بودم . در خدمت امام جلدى را ديدم كه از درون آن كتابى بيرون آورد نگاه بصفحات آن ميكرد هر وقت نگاه ميكرد لرزه بدن مرا ميگرفت ابا بصير با دست خود بر پيشانى زده گفت واى بر تو چرا آن وقت به من نگفتى آن نوشته به خدا قسم صحيفهايست كه نام شيعيان در آن است اگر خبر داده بودى تقاضا ميكردم اسم ترا نشان دهد . بصائر - ابن سنان گفت : در مدينه بوديم كه داود بن على از پى معلى بن خنيس فرستاد . و او را كشت . حضرت صادق عليه السّلام يك ماه پيش او نرفت . داود از پى امام
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 51
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥١
هامش
( 1 ) زنديق برگردان لغت فارسى زند كتاب زردشت است كه به تمام گنهكاران و كفار اطلاق مىشود .