باب پنجم معجزات و استجابت دعا و اطلاع آن جناب از تمام زبانها
قرب الاسناد ص 11 مينويسد : بكر بن محمّد گفت يكى از خويشاوندان من در راه مكه جنون عارضش شد . گمانم در ربذه بود وقتى خدمت حضرت صادق رسيدم جريان را عرض نموده تقاضاى دعا كردم آن جناب دعا كرد بعد از دعاى حضرت خويشاوند خود را ملاقات كردم كه در همان موقع خوب شده بود .
امالى شيخ مفيد ص 179 - حنان بن سدير گفت از پدرم سدير صيرفى شنيدم ميگفت در خواب پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله را ديدم در مقابلش طبقى سر پوشيده بود نزديك شده سلام كردم جواب داد سرپوش از طبق برداشت داخل آن خرما بود .
آن جناب شروع به خوردن كرد عرض كردم آقا يك دانه خرما به من بده يك دانه داد خوردم باز تقاضاى خرماى ديگرى كردم لطف فرمود خوردم همين طور هر كدام را ميخوردم تقاضاى ديگرى ميكردم تا هشت دانه داد و خوردم يك دانه ديگر خواستم فرمود بس است از خواب بيدار شدم .
فردا صبح خدمت حضرت صادق رسيدم ديدم طبقى با سرپوش مقابل آقا است همانطور كه در خواب ديده بودم سرپوش برداشت ديدم خرما است شروع كرد به خوردن تعجب كردم تقاضا نمودم يك دانه به من لطف فرمايد لطف نمود خوردم خرماى ديگرى خواستم داد ، خوردم تا هشت خرما همين كه تقاضا كردم فرمود اگر جدم پيامبر به تو بيشتر ميداد من نيز اضافه ميكردم جريان را عرض كردم لبخندى كه حكايت از اطلاعش بود زد .
امالى شيخ ص 263 - داود بن كثير گفت خدمت جعفر بن محمد عليه السّلام نشسته بودم بدون سابقه فرمود داود اعمال شما را روز پنجشنبه بر من عرضه نمودند از جمله در اعمال تو ديدم كه رسيدگى به وضع پسر عمويت نمودهاى . خوشحال شدم . من