« 1 » در مشارق الانوار برسى نقل مىكند كه فقيرى از حضرت صادق عليه السّلام درخواستى كرد امام بغلام خود فرمود چقدر پيش تو هست . عرض كرد چهار صد درهم فرمود بده به او آن مرد پول را گرفت و با سپاس و تشكر رفت . امام بغلام خود فرمود برو برگردان او را . وقتى برگشت عرض كرد آقا من تقاضائى كردم و شما لطفى فرموديد ديگر بالاتر از بخشش چيست ؟ فرمود پيامبر اكرم فرموده است بهترين صدقه آن است كه شخص را بىنياز كند ولى ما ترا بىنياز نكرديم اينك انگشتر مرا كه ده هزار درهم در بهايش صرف كردهام بگير هر وقت احتياج پيدا كردى به همين مبلغ به فروش . ين - صيقل گفت خدمت حضرت صادق بودم غلامى عجمى ( غير عرب ) را پى كارى پيش شخصى فرستاد . رفت و برگشت امام عليه السّلام از او جستجو كرد كه چه شد ولى او نميتوانست درست صحبت كند اين كار چند مرتبه تكرار شد من وقتى ديدم نميتواند بگويد و نميفهماند با خود گفتم امام عليه السّلام خشمگين خواهد شد . امام نگاه تندى به او نموده فرمود به خدا قسم اگر نميتوانى حرف بزنى كوردل
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 47
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٧
امالى شيخ طوسى ص 58 - هشام بن سالم گفت حضرت صادق فرمود :
« لوددت انى و اصحابى في فلاة من الارض حتى نموت او يأتى اللَّه بالفرج »
مايلم من و اصحابم در بيابان خشگى باشيم در چنين شرايطى بميريم يا خدا فرج برساند .
سفيان ثورى به حضرت صادق عرض كرد آقا از مردم كناره گرفتهايد فرمود سفيان زمانه خراب شده دوستان تغيير كردهاند ميبينم تنهائى آرامش بيشترى دارد . اين شعر را خواند :
ذهب الوفاء ذهاب امس الذاهب * و الناس بين مخاتل و موارب
يفشون بينهم المودة و الصفا * و قلوبهم محشوة بعقارب
هامش
( 1 ) وفا چون روز گذشته كه رفته است و برنميگردد از ميان مردم رخت بربسته مردم يا دورو و منافقند و يا خيانتكار - اظهار دوستى و صفا مىكنند با اينكه دلهايشان پر از عقرب است .