تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
فرمود : چه ديده بودى ؟ گفتم : در بين راه پاسبانى را ديدم كه بر سر پيره زنى ميزد و او را به طرف زندان مىبرد او با صداى بلند ميگفت : پناه به خدا و پيامبر ميبرم بفريادم برسيد هيچ كس بداد او نرسيد . فرمود : براى چه او را چنين ميزدند ؟ گفتم : از مردم شنيدم كه آن زن به زمين خورده در اين موقع گفته بود خدا لعنت كند ظالمين ترا اى فاطمه زهرا اين آزار و شكنجه براى همان حرف بوده : امام دست از خوردن كشيد شروع كرد زار زار بگريستن بطورى كه دستمال و محاسن و سينه‌اش از اشگ تر شد فرمود : بشار حركت كن برويم به مسجد سهله دعا كنيم و از خداوند عزيز خلاصى آن زن را بخواهيم ، امام يكى از شيعيان را فرستاد بدار الاماره فرمود : از همان جا تكان نميخورى تا فرستادهء ما بيايد اگر پيش - آمدى براى آن زن كرد مىآئى و ما را پيدا ميكنى . رفتيم به مسجد سهله هر كدام دو ركعت نماز خوانديم آنگاه امام صادق دست به آسمان بلند نموده اين دعا را خواند « انت اللَّه تا آخر دعا » بعد از دعا به سجده رفت كه من جز صداى نفس آقا چيزى نمىشنيدم سر بلند نموده فرمود : حركت كن كه زن را آزاد كردند . از مسجد خارج شديم در بين راه آن مردى كه فرستاده بود بدار الاماره رسيد امام عليه السّلام پرسيد چه خبر شد ؟ گفت : آزادش كردند فرمود : چطور شد كه آزادش كردند ؟ گفت : من نفهميدم ولى درب دار الاماره ايستاده بودم يك نفر دربان آمد و او را خواست گفت : چه گفته بودى ؟ جوابداد : من به زمين خوردم گفتم : خدا لعنت كند ظالمين ترا يا فاطمه مرا چنين آزردند ، دويست درهم به او داد گفت ؟ اين پول را بگير و امير را حلال كن ولى آن پيره زن نگرفت وقتى ديد از گرفتن پول امتناع دارد بامير خبر داد بعد بيرون آمده گفت : برو بمنزلت . پيره زن بمنزلش رفت . امام عليه السّلام فرمود : از گرفتن دويست درهم خوددارى كرد ؟ گفت آرى با اينكه به خدا به آن پول احتياج داشت . امام از جيب خود هفت دينار بيرون آورده فرمود : اين پول را ببر منزلش و سلام مرا به او برسان به او بده . ما با هم رفتيم در خانه او و سلام امام را رسانديم . گفت : به خدا قسم جعفر بن محمّد عليه السّلام به من سلام