تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
بفرستيد بسيار خوب است فرمود : اين كار را نمىكنم . من برگشتم به منزل خود فكر كردم كه امام بواسطهء اينكه مبادا ستم روا دارم مانع شد با خود گفتم : ميروم خدمت امام سوگند بطلاق زنان و آزادى بندگان ميخورم كه باحدى ستم روا ندارم و عدالت را پيش گيرم . رفتم خدمت امام عرض كردم : فدايت شوم من فكر كردم امتناع شما براى اين بود كه مبادا ستم روا دارم همه زنانم طلاق داده باشد و هر چه بنده دارم آزاد باشند و چنين و چنان شود اگر من باحدى ظلم كنم يا ستم روا دارم و عدالت نكنم . فرمود : چه گفتى ؟ باز تكرار كردم سر بسوى آسمان بلند نموده فرمود : بچنگ آوردن آسمان برايت خيلى ساده‌تر است از انجام اين تعهد . كافى - سماعه گفت : مردى از فرزندان عمر بن خطاب مزاحم دخترى از فرزندان عقيل شد بپدرش گفت : اين عمرى مرا اذيت مىكند . پدرش گفت : برو او را داخل خانه كن . دخترك برگشت آن مرد را به داخل خانه دعوت كرد پدرش بر او حمله نمود و او را كشت بدنش را در ميان راه انداخت . هواداران ابا بكر و عمر و عثمان اجتماع كرده گفتند : ما كسى را در مقابل دوست‌مان نخواهيم كشت مگر جعفر بن محمّد . كسى جز او اين شخص را نكشته . حضرت صادق عليه السّلام به طرف قبا رفته بود . من خدمت آن جناب رسيدم و جريان را عرض كردم . فرمود : ناراحت نباش همين كه امام آمد جلو آن جناب را گرفته گفتند اين شخص را غير از تو كسى نكشته و ما از ديگرى قصاص نخواهيم كرد . فرمود : از ميان خود چند نفر را انتخاب كنيد با من صحبت كنند . چند نفر جلو آمدند دست آنها را گرفت و داخل مسجد نمود از مسجد بيرون آمدند ميگفتند ابو عبد اللَّه جعفر بن محمّد سرور ما است هرگز او چنين كارى نميكند و نه دستور ميدهد برويد بخانه‌هاى خود . من در خدمت امام عليه السّلام رفتم گفتم : فدايت شوم چه زود خشم آنها فرو نشست . فرمود : بلى . به آنها گفتم دست برداريد اگر نه آن نامه را بيرون مىآورم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 321 | العلامة المجلسي / موسى خسروى