مادرم گفت : او خودش پيامبر است ؟ گفتم : نه . او پسر پيغمبر است . گفت : پسرم او پيغمبر است . اين نوع دستورها مال پيغمبران است . گفتم : مادر بعد از پيغمبر ما پيامبرى نيست . آن شخص پسر پيغمبر است . گفت : مادر جان دين تو بهترين دينها است بر من عرضه بدار . من شرايط اسلام را به او گفتم . مسلمان شد و نماز به او آموختم نماز ظهر و عصر را خواند با مغرب و عشاء همان شب بيمار شد گفت : پسر جان باز دو مرتبه آنچه گفتى برايم تكرار كن باز تكرار كردم . او اقرار نمود و از دنيا رفت . فردا صبح مسلمانان براى غسل و كفن و دفن او اجتماع نمودند من بر پيكر او نماز خواندم و داخل قبرش شدم . كافى ج 5 ص 290 - ابى ولاد آسيابان گفت : قاطرى كرايه كردم تا بروم بقصر ابن هبيره و بر گردم بفلان مبلغ . در جستجوى بدهكارى كه داشتم رفتم . همين كه بنزديك پل كوفه رسيدم شنيدم بدهكارم به طرف نيل « 1 » رفته به آنجا رفتم وقتى به نيل رسيدم گفتند به بغداد رفته بالاخره در بغداد او را پيدا كردم و حساب خود را گرفتم باز بر گشتم بكوفه رفت و برگشت من پانزده روز طول كشيد جريان را به صاحب قاطر گفتم براى اينكه او را راضى كنم و حلال بودى بطلبم پانزده درهم به او دادم قبول نكرد . قرار شد برويم پيش ابو حنيفه هر چه او قضاوت نمود قبول كنيم . من جريان خود را گفتم او نيز شرح حكايت خود را داد . ابو حنيفه پرسيد قاطر را چه كردى ؟ گفتم : سالم به صاحبش تحويل دادم . گفت : بلى تحويل داد ولى پس از پانزده روز گفت حالا چه ميخواهى از اين مرد . گفت : كرايه پانزده روز قاطرم را . ابو حنيفه گفت ديگر حقى بر او ندارى . زيرا او قاطر را تا قصر ابن - هبيره كرايه كرده بعد رفته به نيل و از آنجا به بغداد . از آنجا كه جزء اجارهاش نبوده ضامن قيمت قاطر است كرايه از بين ميرود وقتى قاطر را سالم به تو رد كند ديگر كرايه بدهكار نيست .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 315
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣١٥
هامش
( 1 ) دهى است نزديك كوفه .