تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
من استوار باش . اختصاص : سليمان فراء از عبد اللَّه بن ابى يعفور نقل كرد كه شيعيان زكات مال خود را در اختيار او قرار ميدادند و او تقسيم ميكرد بين مستحقين از دوستان على عليه السّلام در موقع تقسيم گريه ميكرد . سليمان گفت به او گفتم چرا گريه ميكنى مىگفت : ميترسم خيال كنند اين پول از من است . كافى : ج 2 ص 160 - زكرياى ابراهيم گفت : من نصرانى بودم مسلمان شدم و به حج رفتم خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيدم گفتم : من نصرانى بودم اسلام آوردم . فرمود : در اسلام چه ديدى . گفتم : اين آيه سبب هدايت من شد :
ما كُنْت تَدْرِي مَا الْكِتاب وَ لَا الْإِيمان وَ لكِن جَعَلْناه نُوراً نَهْدِي بِه مَن نَشاءُ

« 1 » امام عليه السّلام فرمود واقعا خدا ترا هدايت نموده بعد سه مرتبه فرمود : خدايا او را هدايت كن . هر سؤالى دارى بكن پسر جان . عرضكردم : پدر و مادر و فاميلمان نصرانى هستند مادرم كور است من با آنها باشم و در ظرفهاى آنها غذا بخورم . فرمود : گوشت خوك ميخورند ؟ گفتم : نه . دست به آن نميزنند . فرمود : اشكالى ندارد . ولى متوجه باش بمادرت مهربانى كن وقتى از دنيا رفت جنازه او را به ديگرى نسپار تو خودت كارهاى كفن و دفن او را انجام ده به كسى نگو پيش من آمده‌اى در يمن باز پيش من خواهى آمد . ان شاء اللَّه . در يمن خدمت آن جناب رسيدم گروهى اطرافش را گرفته بودند گوئى بچه‌ها را درس ميداد هر كدام يك سؤال ميكردند وقتى بكوفه بر گشتم نسبت بمادرم مهربانى كردم غذا به او ميدادم و لباس و سرش را از جانور ميجستم و خدمتكار او بودم و روزى گفت : مادر جان وقتى تو نصرانى بودى اين كارها را نسبت به من نميكردى از وقتى دين ما را رها كرده‌اى داخل دين اسلام شده‌اى اين محبت‌ها را براى چه ميكنى . گفتم مردى از اولاد پيامبرمان چنين دستور داد .

هامش
( 1 ) سورهء شورى آيه 52 منظورش اينست كه خدا مرا هدايت نمود .