عرضكردم : آقا آن محل كجاست ؟ فرمود : زير ناودانى كه مقابل درب معروف بباب فاطمه است مقابل قبر بطورى كه سر را بلند كنى ناودان بالاى سر تو است و درب پشت سرت در آن محل مىنشيند زنان همراهش نيز با او مىنشينند او دعا مىكند زنان ديگر آمين ميگويند . عرضكردم : چه بگويد ؟ فرمود : ميگويد :
« اللّهم انى أسألك بانك اللَّه الذى ليس كمثله شىء ان تفضل بى كذا و كذا »
هر چه گفتم زنم انجام داد پاك شد و داخل مسجد گرديد .
كنيزى داشتيم او نيز حائض شد . گفت : آقا اجازه ميدهى من هم همان كار خانم را بكنم ؟ گفتم : بكن . او نيز رفت و همان كار را كرد پاك شد داخل مسجد گرديد .
كافى : ج 2 ص 190 - محمّد بن جمهور گفت : نجاشى يكى از ثروتمندان بود و فرماندارى اهواز و فارس را به عهده داشت . مردى از آن ناحيه خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيد . عرضكرد : من مالياتى بنجاشى بدهكارم او مردى شيعه و ارادتمند بشما است اگر صلاح بدانى نامهاى بر او بنويسى .
امام صادق عليه السّلام نامهاى نوشت :
بسم اللَّه الرحمن الرحيم سرّ اخاك يسرك اللَّه :
برادرت را خشنود كن تا خدا ترا خشنود كند .
وقتى وارد آن محل شد پيش فرماندار رفت صبر كرد تا خلوت شد بعد نامه را به او داده گفت : اين نامه حضرت صادق عليه السّلام است . نجاشى نامه را بوسيد و بر روى چشم گذاشت . گفت : چه حاجت دارى ؟ گفت : مالياتى بدهكارم پرسيد چقدر است ؟ گفت : ده هزار درهم . منشى خود را خواست و گفت : رسيد كند آن سال را بخشيد و سال ديگر را نوشت . گفت : خوشحال شدى ؟ گفت : آرى . فدايت شوم .
فرماندار دستور داد چند اسب سوارى و غلام و كنيزى به او دادند و يك صندوق لباس ، هر كدام را كه ميداد ميگفت : شادمانت كردم ؟ در جواب ميگفت : بلى فدايت شوم هر چه او جواب ميداد بلى باز بيشتر ميداد تا تمام شد . گفت : فرشهاى همين اطاق را كه نشسته بوديم و در روى آن نامه حضرت صادق را به من دادى بردار ببر
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 310
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣١٠