عباد بن كثير عابد اهل بصره و ابن شريح فقيه مكه وارد شدند . ميمون قداح غلام حضرت باقر نيز حضور داشت .
عباد بن كثير گفت : يا ابا عبد اللَّه در چند جامه پيامبر اكرم را كفن نمودند .
فرمود : در سه جامه دو پارچه يمنى از پارچههاى قريه صحارى و يكپارچه هم از بردهاى خط دار كتان معروف بحبره برد كمى كوتاه بود .
عباد بن كثير مثل اينكه از اين توضيح خيلى راضى به نظر نميرسيد . حضرت صادق فرمود : درخت خرمائى كه مريم از آن خورد از بهترين خرماها بنام عجوه بود از آسمان نازل شده بود هر درختى خرمائى كه از ريشه آن بوجود آيد همانطور عجوه است و از بهترين خرماها است ولى آنچه از دانههاى افتاده آن بوجود آيد خرمائى پست و بد ميدهد .
وقتى از خدمت امام خارج شدند عباد بن كثير بابن شريح گفت : به خدا نفهميدم اين مثلى كه حضرت صادق زد منظورش چه بود ؟ اين شريح گفت : اين غلام برايت توضيح ميدهد او از اين خانواده محسوب مىشود منظورش ميمون بود از او سؤال كرد . ميمون گفت : واقعا نفهميدى منظورش چه بود ؟ گفت : نه به خدا .
ميمون گفت : مثل خودش را براى تو زد . فرمود من از اولاد پيغمبرم و علم پيغمبر نزد من است هر چه از اين خانواده بشنوى درست است و هر چه از ديگران استفاده كنى مانند همان دانه افتاده به زمين است كه ميوه بد ميدهد .
كافي : عمرو بن يزيد گفت : در مدينه بودم زنم حيض شد تاريخ حركت ما و خارجشدنمان از مدينه قبل از پاك شدن او بود وارد مسجد نشد و پيامبر را زيارت نكرد و نه نزديك قبر رفت . اين جريان را به حضرت صادق عرضكردم .
فرمود : به او بگو غسل كند و برود در مقام جبرئيل زيرا جبرئيل مىآمد خدمت پيامبر و اجازهء ورود ميخواست اگر پيغمبر در حالى بود كه صحيح نبود جبرئيل وارد شود همان جا مىايستاد تا خود آن جناب خارج گردد اگر اجازه ميداد وارد ميشد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 309
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٠٩