جريان را بگوئى .
تهذيب - ابو الطيار گفت : به حضرت صادق عليه السّلام عرضكردم سرمايهاى داشتم ولى از دستم رفت اكنون سخت در مضيقه هستم . فرمود : دكان دارى در بازار ؟
عرضكردم : بلى دارم ولى ترك كردهام فرمود : وقتى بكوفه برگشتى برو درب دكان را باز كن جاروب كن وقتى خواستى به روى بازار دو ركعت يا چهار ركعت نماز بخوان پس از نماز اين دعا را بخوان
« توجهت بلا حول منى و لا قوة و لكن بحولك يا رب و قوتك و أبرأ من الحول و القوة الا بك فانت حولى و منك قوتى اللهم فارزقنى من فضلك الواسع رزقا كثيرا طيبا و انا خافض في عافيتك فإنه لا يملكها احد غيرك »
. گفت همين كار را كردم مرتب درب دكان ميرفتم بطورى كه از خراج - بگير ميترسيدم مبادا مطالبه اجاره دكانم را نمايد چيزى نداشتم كه به او بدهم روزى فروشندهاى جنسى آورده به من گفت : نصف دكان را به من اجاره ميدهى ؟ نصف دكان را به او اجاره دادم به مقدار اجاره همه دكان جنسهاى خود را گذاشت ولى چيزى نفروخت .
گفتم : ممكن است يك كار خيرى بكنى يك عدل از جنس خود را به من بفروشى وقتى فروختم پولش را بدهم اضافه آن مال خودم باشد . گفت از كجا بدانم بعد خواهى داد .
گفتم خدا را گواه ميگيرم بر اين كار . يك عدل به من داد قيمت آن را تعيين كرديم سرماى شديدى آمد همان روز جنس را فروختم و پولش را دادم اضافه آن را برداشتم مرتب يك عدل ميگرفتم و ميفروختم اضافه آن را بر ميداشتم و بقيه را به او ميدادم تا صاحب سرمايه و مالهاى سوارى شدم غلام و كنيز خريدم و چند خانه ساختم .
كافى - اسحاق بن عمار گفت : به حضرت صادق عليه السّلام عرضكردم : مردى با من مشورت كرد در مورد حج وضع او خوب نبود من گفتم : به مكه نرو .
فرمود : گمان ميكنم يك سال بيمار شوى همانطور شد يك سال مريض شدم .
كافي - سلام بن سعيد مخزومى گفت : در خدمت حضرت صادق نشسته بودم كه
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٠٨