مىكشند .
گفتم اين جريان چه وقت خواهد بود فرمود وقتى ترا دعوت به كار ناشايستى كنند و تو خوددارى نمائى همان موقعى كه چشمت افتاد به آن مرد چشم چپ از اولاد امام حسن كه بالاى منبر پيامبر رفته مردم را بسوى خويش فرا مىخواند تا با او بيعت كنند . نامى كه مربوط به او نيست روى خود گذاشته ( مهدى ، نفس زكيه ) وصيت خود را بنما و هر چه لازم ميدانى سفارش كنى بگو كه امروز يا فردا كشته خواهى شد .
حضرت صادق عليه السّلام فرمود : آرى . ولى نه بپروردگار كعبه قسم اين شخص هم مختصرى از ماه رمضان را روزه ميگيرد . ترا به خدا مىسپارم و اجر مصيبت ترا از خداوند جويايم خداوند نگهبان فرزندان و خانوادهات باشد (
إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّا إِلَيْه راجِعُون
) اسماعيل را بردند و حضرت صادق عليه السّلام را بزندان بر گرداندند . به خدا قسم هنوز شب نشده بود كه پسران برادر اسماعيل يعنى پسران معاوية ابن عبد اللَّه بن جعفر آن پيرمرد را از زير پا آنقدر كوبيدند تا از دنيا رفت ، ولى محمّد حضرت صادق را آزاد كرد . تا اول ماه رمضان بر همين وضع گذشت بعد شنيديم كه عيسى بن موسى برادرزادهء منصور مأمور سركوبى مدينه شده . محمّد بن عبد اللَّه سپاه خود را ترتيب داد جلودار سپاه يزيد بن معاوية بن عبد اللَّه ابن جعفر بود . جلودار سپاه عيسى بن موسى پسر حسن بن زيد بن حسن « 1 » قاسم و
هامش
( 1 ) صاحب عمدة الطالب مىنويسد زيد بن حسن بن على متصدى موقوفات پيغمبر بود و در كربلا با عموى خود نرفت پس از شهادت حضرت حسين با عبد اللَّه بن زبير بيعت كرد چون خواهرش زن او بود پس از كشته شدن عبد اللَّه بن زبير زيد دست خواهرش را گرفت و بمدينه آورد چند سال زندگى كرد پسرش حسن بن زيد است كه از طرف منصور فرماندار مدينه و ناظر اوضاع خارج از مدينه بود بنى عباس را يارى ميكرد بر خلاف پسر عموهايش حسن مثنى اين شخص اول كسى بود از بنى هاشم كه لباس سياه بنى عباس را پوشيد تا زمان هارون الرشيد زنده بود .