ندارم و نيامدهام كه خود را قبل از تو برياست رسانم . محمّد گفت به خدا قسم چارهاى جز بيعت ندارى . فرمود پسر برادر در من جنبش و جست و گريزى باقى نمانده گاهى كه تصميم ميگيرم از ملك و باغ خود خبر بگيرم ضعف و ناتوانى مانع مىشود بارها خانوادهام مرا از رفتن بازداشتهاند فقط بواسطه ضعف ترا قسم به خدا و حرمت خويشاوندى مىدهم كه مرا مجبور به بيعت نكن . كه بعد از تو ما را بواسطه اين بيعت در شكنجه قرار دهند .
گفت : ابو الدوانيق ( منصور ) مرد فرمود مرا چه با او مرده باشد يا زنده گفت : خواستم خوشحال شوى و خود را زينت نمائى . فرمود : ديگر موقع اين كارها گذشته به خدا قسم منصور نمرده مگر بخواب رفته باشد .
گفت به خدا اگر بيعت نكنى به زور وادار خواهى شد كه آن وقت بيعت خوبى نخواهد بود هر چه او اصرار ورزيد حضرت صادق انكار كرد دستور داد آن جناب را زندانى كنند .
عيسى گفت اگر او را زندانى كنيم چون زندان خراب شده و قفل و بندى ندارد ميترسم فرار نمايد . امام عليه السّلام خنديده گفت :
لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم
. واقعا ميخواهى مرا زندانى كنى ؟ گفت : آرى به آن خدائى كه محمّد را بپيامبرى گرامى داشته زندانى ميكنم و سخت هم ميگيرم .
عيسى بن زيد گفت : اگر صلاح است او را در مخفىگاه زندانى كنيم . اكنون آن محل خانه ريطه مادر يحيى بن زيد است . امام عليه السّلام فرمود : من ميگويم و به زودى باثبات ميرسانم . عيسى گفت : اگر حرف بزنى دهانت را ميشكنم .
فرمود اى چشم آبى سياه چهره ترا مىبينم كه در جستجوى يك سوراخ هستى تا خويشتن را پنهان كنى تو كه لياقت جنگ و نيروى نبرد ندارى من خيال ميكنم اگر پشت سرت دست را بهم بزنند از ترس مثل شترمرغ پرواز ميكنى .
محمّد با تندى و شدت سختگيرى گفت او را زندانى كن و سخت بگير بر او .
حضرت صادق فرمود ترا نيز مىبينم به خدا قسم از سيل بند محله اشجع
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٥١