تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
شخص به زودى خدا چاره‌ى شما و ديگران را ميسازد . آنها را بردند در كوچه‌ها . حضرت صادق رفت به طرف منزل خود . هنوز به بقيع نرسيده بودند كه آن پاسبان را يكى از شترها با پاى خود زد ران پايش را چنان كوبيد كه از دنيا رفت آنها رفتند . بعد محمّد بن عبد اللَّه بن حسن آمد و خبر آورد كه آنها را منصور كشته است بجز حسن بن جعفر و طباطبا و على بن ابراهيم و سليمان بن داود بن حسن و عبد اللَّه بن داود . محمّد بن عبد اللَّه در اين موقع قيام كرد و مردم را به بيعت خود خواند . گفت : من سومين نفر بودم كه با او بيعت كردم مردم در بيعت با او همداستان شدند يك نفر از قريش و انصار و ساير عرب مخالفت نكرد . محمّد بن عبد اللَّه با عيسى بن زيد كه از محرمان او بود و رياست شهربانى را به عهده داشت مشورت كرد كه آيا از پى سران قوم خود بفرستد يا نه ؟ عيسى گفت : اگر آنها را با ملايمت بخوانى جواب نخواهند داد مگر اينكه سخت بگيرى به من اجازه بده تا با آنها روبرو شوم . گفت : پيش هر كدام مايلى برو . گفت : اول بفرست از پى رئيس و بزرگ آنها ابا عبد اللَّه جعفر بن محمّد وقتى بر او سخت بگيرى ديگران ميفهمند بقيه را نيز به همين طريق وادار خواهى نمود . چيزى نگذشت كه حضرت صادق را آوردند عيسى بن زيد گفت : ( اسلم تسلم ) اسلام آور تا سالم بمانى . فرمود : بعد از حضرت محمّد پيامبر تازه‌اى آمده محمّد گفت : نه اما بيعت كن تا مال و جان و خانواده‌ات در امان باشد ترا بجنگ وادار نخواهم كرد . حضرت صادق فرمود مرا توان جنگ و جدال نيست من قبلا پدرت را نسبت به آن گرفتارى كه مبتلا شد گوشزد كرده او را بر حذر داشتم ولى چه سودى مىبخشد ترسانيدن از چيزى كه مقدر شده است . پسر برادر تو نيز جوانان را جمع كن به پير مردها كارى نداشته باش . محمّد گفت سن من و شما خيلى بهم نزديك است . امام فرمود من با تو سر ستيز