گفت : هر كدام را مايلى انتخاب كن . گفتم : عمويت عباس . عباس گفت :
من كارى به تو ندارم . گفتم : امروز من به تو كار دارم ترا بجان امير المؤمنين قبول كن . از روى ناچارى قبول كرد .
مهدى گفت : من در ميان اينها كه حضور دارند چه كسى ترا مىشناسد بيشتر از هواداران ما اطراف او جمع بودند . گفتم : حسن بن زيد مرا مىشناسد . موسى ابن جعفر ( امام هفتم ) و حسن بن عبد اللَّه بن عباس نيز مرا مىشناسند . اينها همه تصديق كردند . بمهدى گفتم : قبل از اينكه دچار چنين وضعى شوم و سرگردان شهرها گردم پدر اين شخص اشاره بموسى بن جعفر نمودم مرا از تمام اين پيش آمدها اطلاع داد .
يك دروغ هم به حضرت صادق بستم گفتم به من گفت : سلام مرا بمهدى برسان كه او پيشواى عادل و بخشنده است . مهدى دستور داد بموسى بن جعفر عليه السّلام پنج هزار دينار بدهند . حضرت موسى بن جعفر از آن مبلغ دو هزار دينار را به من بخشيد بزرگان اصحاب او نيز به من كمك مىنمودند او خود نيز لطف فراوانى كرد . هر وقت صحبت از فرزندان حضرت باقر محمّد بن على بن الحسين شود بگوئيد : خداوند و ملائكه و حاملين عرش و كرام كاتبين به آنها صلوات و درود فرستند از ميان آن خانواده به حضرت صادق بهترين درود را فرستند و خداوند بموسى بن جعفر جزاى خير دهد من به خدا قسم غلام آنهايم و آنها را بعد از خدا رهبر خود ميدانم .
امالى شيخ ص 59 - هشام بن سالم گفت : وقتى طالب الحق قيام كرد مردم به حضرت صادق عرض كردند اميد است همين شخص آن يمانى معروف باشد ( كه قبل از ظهور مهدى قيام مىكند ) فرمود نه آن يمانى دوستدار على است ولى اين مرد دشمن علي بن ابى طالب است .
كافى - ج 8 ص 231 - معلى بن خنيس گفت : چند نامه از عبد السلام بن نعيم و سدير و چند نفر ديگر براى حضرت صادق بردم وقتى سياهپوشان قيام كرده بودند قبل از ظهور بنى عباس . در آن نامهها نوشته بودند : ما چنين
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 256
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٥٦