حضرت صادق فرمود : خدا امام حسن و امام حسين را رحمت كند تو چرا چنين حرفى را ميزنى . گفت : براى اينكه حضرت حسين بايد امامت را به بزرگترين فرزندان امام حسن ميداد .
امام صادق فرمود : خداوند وقتى به حضرت محمّد وحى كرد هر چه مايل بود دستور داد ديگرى را معين نكرد . حضرت محمّد نيز على را قرار داد او نيز آنچه پيامبر دستور داده بود انجام داد هرگز ما در بارهء على چيزى جز همان احترام و گواهى كه پيامبر نسبت بمقام او كرد نميگوئيم اگر بنا بود حضرت حسين امامت را بدهد به بزرگترين فرزند امام حسن يا در اولاد هر دو قرار دهد قرار ميداد ما هرگز به او بدبين نيستيم كه امامت را از پيش خود براى فرزندان خويش نگهداشت او از دنيا رفت و چنين كارى را نكرد و بدستور خدا عمل نمود او جد تو ( از طرف مادر است زيرا مادرش دختر حضرت حسين بود ) و عموى تو است اگر نسبت خوبى به او بدهى وظيفه خود را انجام دادهاى در صورتى كه نسبت ناروائى بدهى خدا تو را بيامرزد از من گوش كن و اطاعت نما قسم بخداى يكتا كه در خير خواهى چيزى فروگذارى نكردم ولى خيال نميكنم انجام دهى قضاى خدا قابل برگشت نيست .
در اين موقع پدرم روزنهى اميدى پيدا كرده شاد شد . حضرت صادق عليه السّلام فرمود به خدا قسم ميدانى اين همان چشم چپى است كه جلو سرش مو ندارد و سياه چهره است همان كسى است كه در سيل بند اشجع بين كوچهها كشته مىشود نزديك رودخانه .
پدرم گفت : اين آن شخص نيست در آينده انتقام خون فرزندان ابو طالب را خواهيم گرفت كاملا مطابق ستمى كه بما روا داشته شد . حضرت صادق فرمود خدا ترا بيامرزد ميترسم معنى اين شعر در باره تو صدق كند
« منتك نفسك في الخلاء ضلالا »
« 1 »
هامش
( 1 ) نيم خط دوم شعر است كه مربوط باخظل شاعر است نيم خط اول آن اينست انعق بضأنك يا جرير فإنما يعنى ميش خود را باز دار كه با گرگ پنجه نيافكند نفس به تو وعدههاى شيرينى داده و باعث بدبختى تو خواهد شد .