تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
و ابو جعفر ( منصور دوانيقى ) از پى امام رفته گفتند اين حرف را از روى حقيقت ميگوئى ؟ فرمود : بلى . ميگويم و كاملا خبر دارم . رجال كشى - سليمان بن خالد گفت : حسن بن حسن را ديدم گفت : مگر ما حقى نداريم مگر ما را نبايد احترام كرد اگر يكنفر از ما خانواده را انتخاب كرديد ديگر كفايت مىكند شما را و من نتوانستم جوابى بدهم . خدمت حضرت صادق رسيدم و جريان را بايشان عرضكردم و فرمود : برو پيش او بگو ما پيش شما آمديم و گفتيم نزد شما هست آنچه مردم ندارند . گفتند : نه ما هم شما را تصديق كرديم همين طور هم بود اما رفتيم پيش پسر عموهايتان گفتيم : آيا پيش شما هست آنچه مردم ندارند گفتند آرى ما آنها را تصديق كرديم و همين طور هم بود . من او را ديدم آنچه فرموده بود گفتم . حسن بن حسن گفت : ما هم داريم آنچه مردم ندارند . باز نتوانستم چيزى بگويم باز خدمت امام صادق رفته جريان را گفتم فرمود : برو به او بگو خداوند در قرآن ميفرمايد :
ائْتُونِي بِكِتاب مِن قَبْل هذا أَوْ أَثارَةٍ مِن عِلْم إِن كُنْتُم صادِقِين

« 1 » اكنون اگر راست ميگوئيد بنشينيد تا از شما سؤال كنم . گفت : او را ديدم با او احتجاج نمودم گفت چيزى پيش شما نيست جز اينكه بر ما عيبجوئى كنيد اگر فلانى ( منظورش حضرت صادق است ) بيكار باشد و بمطالعهء علوم بپردازد ولى ما گرفتار باشيم و از پى علم نرويم باعث مىشود كه حق ما از بين برود . كافى - عبد اللَّه بن ابراهيم بن محمّد جعفرى گفت : رفتيم پيش خديجه دختر عمر بن على بن حسين بن على بن ابى طالب تا او را تسليت بدهيم براى فوت پسر دخترش ديديم موسى بن عبد اللَّه بن حسن نيز آنجا است خديجه پهلوى زنان بود آنها را تسليت گفتيم بعد متوجه موسى شديم كه به دختر ابى يشكر مرثيه خوان ميگفت اين شعرها را بخوان او خواند :

هامش
( 1 ) احقاف آيه 4 : اگر راست ميگوئيد نوشته‌اى بياوريد يا دليل اقامه كنيد .