به او گفتم اين يك درهم چيست براى امام بايد صد درهم بفرستى گفت
( ان
اللَّه لا يَسْتَحْيِي مِن الْحَق
)
خدا از حق خجالت ندارد . من درهم او را براى اينكه نشانه داشته باشد كج كردم و داخل يكى از كيسهها انداختم وارد مدينه شدم از جانشين امام صادق عليه السّلام سؤال كردم گفتند پسرش عبد اللَّه است . پيش او رفتم ديدم در خانه آب پاشى شده و جاروب كردهاند و خدمتكارى بر در خانه است با خود گفتم اين رسم امام نبوده بالاخره اجازه خواستم . پس از اجازه دادن وارد شدم . ديدم عبد اللَّه در محل مخصوص خود نشسته اين نيز به نظر من خوب نيامد .
گفتم آقا شما جانشين حضرت صادق امام و پيشواى خدا بر خلق هستى ؟ گفت بلى . گفتم در دويست درهم چقدر بايد زكات بدهند گفت پنج درهم . گفتم در صد درهم چقدر گفت دو درهم و نيم . گفتم مردى بزنش گفت تو بعدد ستارگان آسمان طلاق دادهشدهاى بدون شاهد . گفت طلاقش صحيح است و از ميان ستارگان همان رأس الجوزاء براى سه مرتبه طلاق كافي است .
از جوابهاى او و وضعى كه براى خود ترتيب داده بود در شگفت شدم . گفت هر چه با خود آوردهاى بياور به منزل ما گفتم من چيزى نياوردهام . از آنجا خارج شده رفتم به زيارت قبر پيامبر پس از بازگشت به منزل ديدم غلام سياهى ايستاده به من سلام كرد جواب دادم گفت بيا برويم پيش كسى كه او را جستجو ميكنى .
با او رفتم مرا بدر خانهاى كنار افتاده برد خودش داخل شد بعد مرا نيز داخل خانه نمود چشمم بموسى بن جعفر عليه السّلام افتاد روى بورياى نماز است فرمود جلو بيا ابا جعفر ! مرا نزديك خود نشاند دلائل امامت را از نظر ادب و علم و سخن گفتن در آن جناب آشكارا ديدم .
فرمود هر چه با خوددارى بياور . امانتها را خدمت آن جناب بردم بيك كيسه اشاره نمود فرمود اين كيسه را باز كن باز كردم فرمود هر چه دارد روى زمين بريز روى زمين ريختم يك درهم كج شطيطه آشكار شد همان را برداشت فرمود اين بسته را نيز باز كن باز كردم حولهاى كه او داده بود برداشت