منصور گفت بايد قسم بطلاق زنان و آزادى بندگان بخورى فرمود تو راضى نيستى كه قسم بخداى يكتا بخورم . منصور گفت اظهار علم فقه براى من نكن .
فرمود پس اطلاعات فقهى خود را كجا به كار برم يا امير المؤمنين . منصور گفت اين سخنان را رها كن من اكنون بين تو و كسى كه اين حرفها را در بارهات زده جمع ميكنم . آن مرد را آوردند وقتى روبرو با حضرت صادق شد گفت هر چه گفتهام درست است اين همان جعفر بن محمّد است . حضرت صادق فرمود قسم ميخورى كه هر چه گفتهاى درست است ؟ گفت آرى .
شروع كرد به قسم خوردن ( و اللَّه الذى لا إله الا هو الطالب الغالب الحى القيوم ) حضرت صادق فرمود نه عجله نكن هرطور كه من ميگويم قسم بخور . منصور گفت اين قسم چه عيبى دارد . فرمود خداوند زنده و كريم است وقتى بندهاش او را بستايد از او خجالت ميكشد كه فورى كيفرش نمايد ولى بگو بيزارم از نيرو و قدرت خدا و متكى بقدرت و نيروى خود ميباشم اگر آنچه گفتهام صحيح نباشد .
منصور گفت هرطور كه ابا عبد اللَّه ميگويد قسم بخور . آن مرد همانطور قسم ياد كرد هنوز سخنش تمام نشده بود كه بر روى زمين افتاد و مرد .
منصور ترسيد و بدنش بلرزه افتاد . گفت همين فردا در صورتى كه مايل هستى برو بحرم جدت اگر مايلى اينجا بمان در احترام تو فروگذارى نخواهيم كرد ديگر سخن كسى را در باره تو نمىپذيرم .
مهج الدعوات - محمّد بن عبد اللَّه اسكندرى گفت : من از نديمان مخصوص منصور بودم و تنها اسرارش را به من ميگفت روزى پيش منصور رفتم ديدم خيلى ناراحت و غمگين است و نفسهاى سرد ميكشد . گفتم اين ناراحتى از چيست يا امير المؤمنين گفت محمّد ! تاكنون بيش از صد نفر از اولاد فاطمه كشته شدهاند اما رئيس و پيشواى آنها مانده .
گفتم كيست رئيس آنها . گفت جعفر بن محمّد . گفتم يا امير المؤمنين او مردى است كه عبادت فرسودهاش كرده و متوجه پرستش خدا است كارى بسلطنت و رياست
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 173
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٣