تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢

من نيز پس از مرگ مهدى و موسى و هارون و كشته شدن محمّد امين نقل كردم . مهج الدعوات ص 198 - صفوان بن مهران گفت مردى از قريش كه از بنى مخزوم بود پيش منصور دوانيقى از حضرت صادق سخن‌چينى كرد پس از كشته شدن محمّد و ابراهيم فرزندان عبد اللَّه بن حسن گفت : جعفر بن محمّد غلام خود معلى بن خنيس را براى جمع آورى اموال پيش شيعيان خود ميفرستد و محمّد بن عبد اللَّه نيز به او كمك مىكند . منصور نزديك بود دست خود را گاز بگيرد از خشم . فورى نامه‌اى بعموى خود داود كه آن زمان فرماندار مدينه بود نوشت كه جعفر بن محمّد را بفرستد و اجازه تأخير ندهد . داود نامه منصور را خدمت حضرت صادق فرستاده گفت فردا آماده حركت باش مبادا تأخير بياندازى . صفوان گفت آن روز من در مدينه بودم . حضرت صادق از پى من فرستاد وقتى خدمتش رسيدم فرمود مالهاى سوارى خود را آماده كن فردا صبح ان شاء اللَّه عازم عراق هستم . همان دم از جاى حركت كرد من در خدمتش بودم وارد مسجد پيامبر شد بين نماز ظهر و عصر بود چند ركعت نماز خواند پس از آن شروع بدعا كرد دستهاى خود را بلند نموده گفت : « يا من ليس له ابتداء . . . تا آخر دعاء » من از آن جناب درخواست كردم دعا را برايم تكرار كند آن جناب دو مرتبه خواند و من نوشتم فردا صبح شتر آماده كردم و بجانب عراق حركت كرديم وارد شهر منصور شد اجازه ورود خواست اجازه داد « 1 » . صفوان گفت كسانى كه در مجلس منصور حضور داشتند برايم نقل كردند كه وقتى چشم منصور به حضرت صادق افتاد او را احترام كرد و نزديك خود نشاند و جريان آن مرد را توضيح داد كه به من خبر داده‌اند معلى بن خنيس غلام شما مأمور جمع آورى اموال است براى شما . حضرت صادق فرمود به خدا پناه مىبرم از چنين كارى . گفت قسم ميخورى كه چنين نكرده‌اى فرمود آرى قسم به خدا ميخورم كه چنين چيزى نبوده .

هامش
( 1 ) در روايت ديگرى است ص 203 كه اين مرتبه دوم بود كه منصور حضرت صادق را بكوفه خواست .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 172 | العلامة المجلسي / موسى خسروى