گفت ربيع نبايد اين مطلب را آشكار نمود بهتر است پوشيده باشد ميل ندارم فرزندان فاطمه متوجه شوند و بر ما فخر فروشند و ما را ناچيز انگارند همين گرفتارى كه داريم ما را بس است ولى از تو چيزى پنهان ندارم ببين هر كس در خانه هست او را خارج كن . ربيع گفت هر كس در خانه بود بيرون كردم .
بعد گفت برگرد كسى را باقى نگذارى اين كارها را كردم وقتى آمدم گفت اكنون ديگر كسى جز من و تو نيست اگر آنچه به تو ميگويم از كسى بشنوم تو و فرزندانت را بقتل ميرسانم و اموالت را خواهم گرفت . گفتم يا امير المؤمنين به خدا پناه ميبرم .
گفت ربيع خيلى مايل بودم كه جعفر بن محمّد را بكشم و تصميم داشتم كه سخن او را نشنوم و عذر و پوزش او را نپذيرم وضع او براى من با اينكه از كسانى نبود كه با شمشير قيام كند از عبد اللَّه بن حسن مهمتر بود من در زمان بنى اميه او و پدرانش را شناخته بودم كه اهل آشوب نيستند همين كه در مرتبه اول تصميم كشتنش را گرفتم پيامبر اكرم را ديدم بين من و او فاصله شد دستهاى خود را گشاده و تا آرنج بالا زده بسيار ناراحت و خشمگين است نسبت به من .
در مرتبه دوم كه شمشير را بيشتر كشيدم ديدم پيامبر خيلى به من نزديك شد و تصميم داشت اگر من گزندى برسانم كار مرا بسازد باز جرات كردم و با خود گفتم اين كار جنگيرها است .
در مرتبه سوم كه شمشير را خارج كردم پيامبر اكرم به من نزديك شد پنجههاى خود را گشوده بود و دامن بكمر زده چشمانش قرمز شده بود و كمال خشم از صورتش آشكارا بود نزديك بود مرا در پنجههاى خود بفشارد به خدا ترسيدم اگر او را بيازارم پيامبر مرا كيفر كند ديدى كه ديگر با او چه معامله كردم مقام اين فرزندان فاطمه زهرا عليها السّلام را هر كس منكر شود نادان است و از دين بهرهاى نبرده مبادا اين جريان را كسى از تو بشنود .
محمّد بن ربيع گفت پدرم اين جريان را پس از مرگ منصور برايم نقل كرد
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧١