تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
راحت مىكند ؟ اشخاص را تحريك مىكند و خود كناره‌گيرى مينمايد محمّد بن عبد اللَّه بن حسن را تحريك مينمايد ميگويد اگر پيروز شد كه مقام امامت مال من است اگر كشته شد من جان خويش را حفظ نموده‌ام . به خدا قسم او را ميكشم بعد رو كرد بابراهيم بن جبله . گفت پسر جبله حركت كن برو پيش جعفر بن محمّد لباسش را دور گردنش بپيچ و او را به زور بكش بياور پيش من . ابراهيم گفت : من آمدم به منزل حضرت صادق در آنجا نبود بجستجوى آن جناب به مسجد ابو ذر رفتم جلو درب مسجد خدمت ايشان رسيدم خجالت كشيدم امر منصور را انجام دهم . آستينش را گرفته عرض كردم امير المؤمنين شما را خواسته . گفت :
إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّا إِلَيْه راجِعُون
اجازه بده دو ركعت نماز بخوانم . در اين موقع بشدت شروع بگريه كرد من پشت سر آن جناب بودم اين دعا را شروع كرد به خواندن « اللهم انت ثقتى . . . تا آخر دعا . رو به من نموده فرمود هر چه به تو دستور داده‌اند انجام بده . گفتم : به خدا قسم دستور او را انجام نميدهم گرچه كشته شوم . دست آن جناب را گرفتم و بردم يقين داشتم او را خواهد كشت . همين كه پشت پرده رسيد اين دعا را خواند : يا إله جبرئيل . . . تا آخر . ابراهيم گفت : همين كه امام را وارد كردم منصور حركت كرده نشست و همان سخنان خود را تكرار نمود كه مردم را تحريك ميكنى به خدا سوگند ترا خواهم كشت . . . فرمود يا امير المؤمنين چنين كارى نكرده‌ام با من مدارا كن به خدا قسم به زودى از تو مفارقت ميجويم منصور گفت برگرد برو . وقتى امام رفت بعيسى بن على گفت برو از او بپرس اين جدائى با مرگ من است يا او . دويد تا خود را به امام رسانيده گفت يا ابا عبد اللَّه امير المؤمنين ميپرسد اين جدائى با مرگ اوست يا شما ؟ فرمود نه با مرگ من است وقتى بمنصور جواب رساندم گفت : راست ميگويد .