تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
سالى كه منصور به حج رفت وقتى بمدينه رسيد يك شب تا صبح بيدار بود مرا خواست گفت : هم اكنون بسرعت ميروى در صورتى كه بتوانى تنها بهتر است جعفر بن محمّد را بياورى . بگو پسر عمويت سلام رسانده و ميگويد گرچه بين ما و شما فاصله زيادى است و اختلاف سليقه داريم ولى بالاخره برگشت بيك قرابت و خويشاوندى نزديك مينمائيم از شما تقاضا دارد در صورت امكان تشريف بياوريد آنجا اگر قبول نكرد و گفت ما برويم آنجا اشكالى ندارد سخت نگير و عذر او را بپذير مبادا درشتى كنى . ربيع گفت : رفتم بدر خانه‌اش ديدم در اطاق خلوت خود نشسته بدون اجازه وارد شدم ديدم صورت بر خاك گذاشته و در حال ابتهال و زارى است گرد و خاك زمين كه چهرهء خود را بر آن گذاشته روى صورتش اثر نموده . باحترام اين حالى كه داشت چيزى نگفتم تا نماز و دعايش تمام شد . بعد رو به من نمود عرضكردم سلام عليك يا ابا عبد اللَّه . گفت عليك السلام برادر بچه كار آمده‌اى ؟ گفتم : پسر عمويت سلام رسانده و چنين و چنان گفته است گفت واى بر تو ربيع
أَ لَم يَأْن لِلَّذِين آمَنُوا أَن تَخْشَع قُلُوبُهُم لِذِكْرِ اللَّه وَ ما نَزَل مِن الْحَق وَ لا يَكُونُوا كَالَّذِين أُوتُوا الْكِتاب مِن قَبْل فَطال عَلَيْهِم الْأَمَدُ فَقَسَت قُلُوبُهُم

« 1 » واى بر تو ربيع

أَ فَأَمِن أَهْل الْقُرى أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنا بَياتاً وَ هُم نائِمُون أَ وَ أَمِن أَهْل الْقُرى أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنا ضُحًى وَ هُم يَلْعَبُون أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّه فَلا يَأْمَن مَكْرَ اللَّه إِلَّا الْقَوْم الْخاسِرُون
« 2 »
هامش
( 1 ) حديد آيه 16 : نوبت آن نرسيده كه مؤمنين ظاهرى دلهايشان به ياد خدا و حقيقتى كه بر آنها نازل شده خاشع گردد و مانند يهود و نصارى نباشند كه مدتى بر آنها گذشت ( زمان فترت ) دلهايشان را زنگ قساوت گرفت .
( 2 ) اعراف 97 : آيا آسوده هستند مردم از اينكه عذاب ما شبانگاه در حالى كه خود آنها را احاطه كند يا بين روز وقتى كه در لهو و لعب مشغولند آنها از مكر خدا غافلند ؟ جز تبهكاران كسى از مكر خدا غافل و از مجازات او خود را ايمن نمىبيند .