تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
بواسطه حفظ آن از تو بترسيم ، نزد تو در مورد آخرت چيزى نيست كه باميد آخرت بيائيم نه در نعمتى هستى كه براى تهنيت بيائيم و نه آن موقعيت را تو بلا مىدانى كه براى تسليت بيائيم پس براى چه بيائيم ؟ ! منصور در پاسخ نوشت براى نصيحت پيش ما بيا جوابداد هر كس بدنبال دنيا باشد ترا نصيحت نميكند و هر كس جوياى آخرت باشد با تو همنشين نميشود . منصور گفت به خدا قسم مردم را خوب براى ما معرفى كرد آنهائى كه طالب دنيايند و آنهائى كه جوياى آخرت . خود آن آقا از كسانى است كه در پى آخرت است نه دنيا . رجال كشى - عيص بن قاسم گفت : بادائيم سليمان بن خالد خدمت حضرت صادق عليه السّلام رفتيم بدائيم فرمود اين جوان كيست گفت پسر خواهر من است فرمود شيعه است ؟ عرضكرد بلى فرمود خدا را سپاس كه او را شيطان قرار نداد فرمود اى كاش با شما در طائف ميبودم حديث ميگفتم و انس ميگرفتيم ضمانت ميكردم براى آنها كه هرگز خروج و قيام نكنم . رجال كشى ص 233 - عنبسه گفت از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم ميفرمود : شكايت تنهائى خود را و ناراحتى كه از اهل مدينه ميكشم به خدا ميكنم وقتى شما مىآئيد از ديدن شما خوشحال مىشوم . اى كاش اين ستمگر اجازه ميداد من يك محلى را ترتيب ميدادم در آنجا ساكن مىشدم و شما را نيز در همان جا ساكن ميكردم قول ميدادم كه از جانب من كمترين ناراحتى براى او سرنزند . در كنز الفوائد مينويسد : كه منصور دوانيقى روز جمعه‌اى خارج شد تكيه بر دست امام صادق عليه السّلام داشت . مردى كه رزام ناميده مىشد و آزاد شده خالد بن عبد اللَّه بود گفت اين كيست كه مقامش به جائى رسيده كه امير المؤمنين بر دست او تكيه مىكند به او گفتند اين شخص ابو عبد اللَّه جعفر بن محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم است . گفت : به خدا من نشناختم و گر نه جا دارد كه امام صادق عليه السّلام پا بر روى صورت منصور گذارد . بعد رفت مقابل منصور گفت : يا امير المؤمنين سؤالى دارم
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 157 | العلامة المجلسي / موسى خسروى