تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
دست امام را گرفته پهلوى خود روى تخت نشانده كمال توجه را به او نموده گفت : ميدانى چرا از پى شما فرستادم ؟ فرمود : از كجا علم غيب دارم . منصور گفت : از پى شما فرستادم تا اين پول‌ها را بين خانواده خود تقسيم كنى . ده هزار دينار است . امام عذر خواست كه به ديگرى واگذارد او را قسم داد كه بايد خودت تقسيم كنى . بعد امام را در آغوش گرفته جايزه‌اى داد و خلعت بخشيد گفت : ربيع چند نفر مأمور را تعيين كن ايشان را بمدينه برسانند . پس از رفتن امام صادق بمنصور گفتم يا امير المؤمنين تو از دست او آنقدر خشمگين بودى كه حساب نداشت . چه شد كه خشنود شدى ؟ گفت : همين كه وارد شد اژدهاى دمانى را ديدم كه نيش خود را بيرون آورده و با زبان معمولى انسانى ميگويد : اگر سر خارى به بدن پسر پيامبر بزنى تمام گوشت بدنت را از استخوان جدا ميكنم . از او ترسيدم و آنچه ديدى انجام دادم بدين جهت بود . مناقب - ج 3 ص 358 - حسين بن محمّد گفت : على بن هبيره بر رفيد خشم گرفت . او پناه به حضرت صادق برد امام عليه السّلام فرمود برو پيش او سلام مرا برسان بگو : من غلامت رفيد را پناه داده‌ام كارى به او نداشته باش . عرضكردم مردى شامى و بدسيرت است . فرمود : برو هر چه به تو ميگويم انجام بده . گفت : در بين راه با مرد عربى برخورد كردم گفت : كجا ميروى من در صورت تو كشته شدن را آشكارا ميبينم . گفت : دستت را بده وقتى دست مرا ديد گفت : اين دست كسى است كه به زودى كشته مىشود . باز گفت : زبانت را بيرون بياور بيرون آوردم گفت : برو كه هيچ ناراحتى نخواهى ديد در زبان تو پيغامى است كه اگر بكوه‌ها برسانى مطيع تو مىشوند . رفتم همين كه وارد بر على بن هبيره شدم همان دم دستور كشتنم را داد گفتم : امير ، مرا بچنگ نياوردى من بميل خود آمدم علت آن جريانى است كه ميگويم بعد هر چه خواستى انجام ده . بحاضرين گفت : بيرون رويد وقتى رفتند گفتم : جعفر بن محمّد سلام رساند و فرمود : من غلامت رفيد را پناه دادم به او كارى