نداشته باش . گفت ترا به خدا امام صادق عليه السّلام اين حرف را به تو زد و به من سلام رساند .
من قسم ياد كردم سه مرتبه تكرار كرد و پرسيد . بعد دستهاى مرا گشوده گفت :
من به اين كار قانع نمىشوم . مگر همين طور دستهاى مرا ببندى . گفتم دست من هرگز دستهاى ترا نخواهد بست و چنين كارى نميكنم . گفت : به خدا غير ممكن است بايد اين كار را بكنى . من دستهاى او را بستم بعد باز نمودم در اين موقع مهر خود را داده گفت : اينك انگشتر و مهر خود را در اختيارت گذاشتم هر چه ميخواهى بكن .
محمّد بن سعيد نيز از حضرت صادق خواهش كرد نامهاى براى محمّد بن ابى حمزه ثمالى بنويسد و تقاضا كند كه مالياتش را ديرتر بگيرد : فرمود : برو به او بگو :
از حضرت صادق شنيدم كه فرمود : هر كس گرامى بدارد دوست ما را خدا را گرامى داشته و هر كه به او اهانت كند خود را در معرض خشم خدا قرار داده هر كه بشيعيان ما نيكى كند نيكى با امير المؤمنين نموده و هر كه با امير المؤمنين نيكى كند به پيامبر نيكى كرده و كسى كه به پيامبر نيكى كرد به خدا نيكى نموده و هر كس به خدا نيكى كند به خدا قسم در بهشت برين با ما خواهد بود .
من پيش او رفتم و حديث را نقل كردم . گفت : ترا به خدا اين حديث را از حضرت صادق شنيدى ؟ گفتم : بلى . گفت : بنشين . بغلام خود گفت : محمّد بن سعيد چقدر بايد ماليات بپردازد . گفت : شصت هزار درهم . گفت : اسمش را از دفتر پاك كن يك كيسهء زر با يك كنيز و يك قاطر زين كرده با لجام به من بخشيد .
خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم امام تبسم نموده فرمود : تو جريان را نقل ميكنى يا من بگويم . عرض كردم : از شما شنيدن بهتر است تمام جريان را نقل فرمود مثل اينكه با ما بوده .
مفضل بن عمر گفت : منصور چندين مرتبه تصميم كشتن حضرت صادق عليه السّلام را گرفت هر وقت تصميم ميگرفت و او را احضار ميكرد تا چشمش به آن جناب مىافتاد ميترسيد از تصميم خود صرف نظر ميكرد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 152
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٢