ولى ديگر اجازه نميداد احدى خدمت ايشان برسد يا براى درس و تعليم مسائل دينى در جايى بنشيند از اين مطلب پىگيرى زياد كرد و سخت امام را در محاصره قرار داد بطورى كه گاهى مسألهاى براى يكنفر از شيعيان پيش مىآمد در دين مربوط به ازدواج ، يا طلاق و از اين قبيل كسى هم نميدانست چه جواب بايد داد دستش بدامان امام نميرسيد بناچار زن از مرد جدا مىشد چون حكم اين اتفاق را نميدانستند اين جريان خيلى بر شيعيان گران آمد و سخت در فشار قرار گرفتند . بالاخره خداوند بدل منصور انداخت كه از حضرت صادق عليه السّلام در خواست كند كه از يادگارهاى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله يك چيزى به او تحفه بدهد كه ديگرى نداشته باشد . امام عليه السّلام يك چوبدستى كوچك كه تقريبا نيم متر طول داشت و متعلق به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله بود برايش فرستاد منصور خيلى خوشحال شد دستور داد آن را به چهار قسمت كنند « 1 » و هر قسمتى را در يك محل قرار داد . سپس به حضرت صادق عليه السّلام عرضكرد پاداش شما را در مقابل اين تحفه چيزى نميتوانم داد جز اينكه شما را آزاد بگذارم آشكارا دانش خود را بشيعيان خويش ارزانى دارى و كسى مزاحم شما و آنها نشود . بدون ترس مجلسى ترتيب ده و مردم را فتوى بده ولى اين كار را در شهرى انجام ده كه من در آنجا نباشم . از آن روز امام صادق عليه السّلام آزادانه نشر علوم و معارف اسلامى را نمود . روايت شده گاهى كه منصور تصميم كشتن حضرت صادق را گرفت چند نفر از غير عرب كه زبان نمىفهميدند و درك نداشتند آماده كرد و به آنها خلعتهاى فاخر و جايزههاى گران داد و آنها صد نفر بودند . به مترجم گفت به آنها بگو من دشمنى دارم كه امشب پيشم خواهد آمد وقتى وارد شد او را بكشيد . . مأمورين سلاحهاى خود را بدست گرفتند و آمادهء انجام مأموريت خود شدند منصور از پى امام فرستاد كه تنها پيش او بيايد . به مترجم گفت به آنها بگويد كه
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 153
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٣
هامش
( 1 ) اين چوبدستى شبيه چوبهائى است كه پادشاهان و امرا بدست ميگيرند .