فرمود : واقعا صلهء رحم بجاى آوردى . وقتى خارج شد بزرگان قريش از پير مردها و جوانها از هر فاميل با احترام تمام آن جناب را مشايعت كردند و جاسوس منصور نيز همراه آن جناب بود . آن مرد عرض كرد آقا من كاملا متوجه شما شدم وقتى پيش منصور آمدى ديدم لبهايتان حركت مىكند دعائى مىخواندى آن دعا چه بود ؟ فرمود : وقتى چشمم به او افتاد اين دعا را خواندم : « يا من لا يضام و لا يرام به تواصل الارحام صل على محمّد و آل محمّد و اكفنى شره بحولك و قوتك » به خدا قسم جز اين چيزى نگفتم . جاسوس اين جريان را براى منصور گزارش كرد . خود منصور گفت : به خدا آن دعايش هنوز تمام نشده بود كه هر كينهاى در دل من بود از بين رفت . ربيع گفت : من بودم وقتى امام صادق پيش منصور آمد لبهايش حركت ميكرد هر چه بيشتر مىخواند خشم منصور فرو مىنشست تا او را نزديك خود جاى داد . وقتى خارج شد من از پى آن جناب رفتم عرضكردم : آقا اين مرد تصميم بدى گرفته بود و خيلى از شما ناراحت بود وقتى وارد شدى لبهايت حركت ميكرد هر چه ميخواندى خشم او فرو مىنشست چه دعائى مىخواندى ؟ فرمود : دعاى جدم حسين بن على عليه السّلام را خواندم . « يا عدتى عند شدتى و يا غوثى في كربتى احرسنى بعينك التى لا تنام و اكفنى بركنك الذى لا يرام » ربيع گفت : اين دعا را حفظ كردم هر گرفتارى كه پيدا كردم همين دعا را مىخواندم بر طرف مىشد « 1 » مناقب - ج 1 ص 224 - معتب و مصادف دو غلام حضرت صادق عليه السّلام در ضمن يك خبر گفتند : وقتى هشام بن وليد وارد مدينه شد بنى عباس پيش او بشكايت
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 149
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٩
هامش
( 1 ) دنباله اين خبر چون در روايت ديگرى نقل شده بود از ترجمه آن صرف نظر شد .