تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
گفت : من براى ملاقات امام بحيره رفتم ولى برايم مقدور نشد چون خليفه دستور داده بود كسى با ايشان ملاقات نكند . من در انديشه بودم كه چه حيله به كار برم براى ملاقات امام . ناگاه ديدم مردى دهاتى كه جبه‌ى پشمى داشت خيار ميفروشد . گفتم . تمام خيارهايت چند ؟ گفت : يكدرهم . يك درهم به او دادم و خيارهايش را گرفتم . گفتم : همين جبه را چند دقيقه‌اى در اختيار من بگذار . جبه را از او گرفته پوشيدم صدا زدم خيار خيار آى خيار بدين وسيله نزديك امام رفتم . ناگاه غلامى صدا زد خيارى ! به او نزديك شدم . همين كه خدمت امام رسيدم فرمود : خوب حيله‌اى به كار بردى حالا بگو ببينم چه كار دارى ؟ عرضكردم : زنم را در يك جلسه سه طلاقه كردم از دوستان پرسيدم گفتند اشكالى ندارد ولى زنم راضى نشد مگر اينكه از شما بپرسم . فرمود : برگرد پيش خانواده‌ات هيچ اشكالى برايت ندارد . خرايج - حضرت رضا روايت كرد از پدر عزيزش كه مردى خدمت حضرت صادق آمده عرضكرد : آقا خود را نجات بخش كه فلانى از شما سعايت كرد پيش منصور ميگفت : شما از مردم براى خود بيعت ميگيرى تا قيام كنى . امام عليه السّلام لبخندى زده فرمود : بنده‌ى خدا نترس گاهى بخواست خدا فضيلت و شخصيتى كه مخفى است و كسى اطلاع ندارد حسودى پيدا مىشود و با حسادت خود سبب آشكار شدن آن فضيلت ميگردد . اكنون همين جا بنشين تا بدنبال من بيايند با من خواهى آمد تا از قدرت خدا چيزى را مشاهده كنى كه لازم است هر مؤمنى ببيند . بالاخره از پى آن جناب آمده گفتند : امير المؤمنين شما را خواسته است امام صادق پيش منصور رفت . منصور بسيار خشمگين و ناراحت بود گفت : تو براى خودت بيعت ميگيرى از مسلمانان ميخواهى اختلاف بياندازى و مردم را بكشتن بدهى .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 146 | العلامة المجلسي / موسى خسروى