حضرت صادق فرمود : تو از من شنيدى كه چنين چيزى گفتم ؟
پير مرد گفت : بلى . امام رو بمنصور كرده فرمود : قسم مىخورد .
منصور گفت : قسم بخور . همين كه پير مرد شروع به قسم خوردن كرد حضرت صادق فرمود : مرا پدرم از پدر خود از جدش از امير المؤمنين حديث كرد كه وقتى بندهاى قسم دروغ مىخورد و در ضمن قسم خدا را ستايش و تقديس مينمايد خداوند از كيفر كردن او در دنيا صرف نظر مىكند بواسطه تقديسى كه در آن قسم نموده .
اگر ممكن است من خودم او را قسم بدهم . منصور گفت اختيار با شما است .
امام فرمود : بگو از نيرو و قدرت پروردگار بيزارم و متكى به نيرو و قدر خويشم اگر اين حرف را از تو شنيده باشم .
پيرمرد زبانش بند آمد و از قسم خوددارى كرد .
منصور گرزى كه در دست داشت بلند نموده گفت : به خدا قسم اگر سوگند نخورى با همين گرز ترا از بين ميبرم .
پير مرد قسم ياد كرد هنوز سوگندش تمام نشده بود كه زبانش بيرون افتاد مانند زبان سگ در دم جان داد . جعفر بن محمّد از جاى حركت نمود . ربيع گفت منصور به من گفت واى بر تو مبادا اين جريان را به كسى بگوئى كه مردم فريفتهء او ميشوند .
حضرت صادق را قسم دادم كه يا ابن رسول اللَّه منصور تصميم بدى داشت چشم شما كه به او افتاد و او شما را ديد تمام آن تصميمها از بين رفت . فرمود ربيع من ديشب پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله را در خواب ديدم به من فرمود جعفر ميترسى از منصور عرضكردم بلى يا رسول اللَّه فرمود وقتى چشمت به او افتاد بگو :
بسم اللَّه استفتح و بسم اللَّه استنجح و بمحمد اتوجه اللهم ذلل لى صعوبة امرى و كل صعوبة و سهّل لى حزونة امرى و كل حزونة و اكفنى مؤنة امرى و كل مؤنة .
امالى شيخ طوسى - عبد اللَّه بن سليمان تميمى گفت پس از كشته شدن محمّد و ابراهيم فرزندان عبد اللَّه بن حسن منصور فرماندارى بمدينه بنام شيبة بن عفان فرستاد روز
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 139
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٩