تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

باب ششم آنچه بين امام عليه السّلام و منصور و فرمانداران ستمگر او اتفاق افتاد

امالى شيخ طوسى ص 61 - ابا بصير گفت : حضرت صادق عليه السّلام ميفرمود : از خدا بپرهيزيد و مطيع پيشوايان و ائمه خود باشيد هر چه آنها گفتند بگوئيد و از هر چه سكوت كردند سكوت كنيد شما در موقع حكومت و اقتدار اشخاصى هستيد كه خداوند در باره آنها چنين فرموده :
وَ إِن كان مَكْرُهُم لِتَزُول مِنْه الْجِبال

« 1 » منظورش سلطنت بنى عباس بود . از خدا بپرهيزيد شما اكنون در زمان صلح و آرامش قرار گرفته‌ايد باعث انگيزش آشوب و ستمگرى آنها نشويد . در ميان جمعيت ايشان نماز بخوانيد و و تشييع جنازه آنها را بكنيد و امانت آنها را رد كنيد . عيون اخبار الرضا - حسن بن فضل از حضرت رضا عليه السّلام نقل كرد كه فرمود : منصور حضرت صادق عليه السّلام را احضار نمود براى كشتن شمشير و پوست تخت و جلاد آماده شد بربيع گفت : هر وقت من با او صحبت كردم و يك دستم را روى ديگرى زدم تو گردنش را بزن . اما همين كه جعفر بن محمّد وارد شد و چشم منصور به او افتاد از جاى خود حركت كرد گفت : مرحبا خوش آمدى مزاحم شما نشدم مگر براى اينكه قرضتان را پرداخت كنم و مشكلات شما را بر طرف نمايم . بعد سؤال خوشمزه‌اى مربوط بخانواده آن جناب نمود و گفت : خدا قرض شما را پرداخت نمود و حاجتتان برآورده شد و جايزهء شما پرداخت گرديد . در اين موقع رو بجانب ربيع نموده گفت : فورى بايد جعفر بن محمّد عليه السّلام پيش خانواده خود برگردد .

هامش
( 1 ) سوره ابراهيم آيه 46 : از كيد و مكر آنها كوه درهم پاشيده مىشود .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 136 | العلامة المجلسي / موسى خسروى