علل الشرائع ص 496 - از ربيع دربان مخصوص منصور نقل مىكند كه روزى مگسى روى صورت منصور نشست او را زد باز آمد براى مرتبه دوم زد باز آمد به حضرت صادق گفت خداوند چرا مگس را آفريده فرمود تا ستمگران را خوار كند .
علل الشرائع - حضرت صادق فرمود پيش زياد بن عبيد اللَّه و گروهى از خويشاوندان خود بودم . زياد گفت فرزندان على و فاطمه ! شما چه امتيازى بر ساير مردم داريد ؟ كسى جواب نداد .
من گفتم يكى از امتيازات ما اينست كه علاقه نداريم نسبت به هيچ خانوادهاى در دنيا غير خانواده خود داده شويم . هيچ كس نيز در دنيا نيست مگر اينكه آرزو دارد از ما خانواده باشد جز آن كس كه كافر است . سپس فرمود اين حديث را روايت كنيد و به ديگران برسانيد .
امالى صدوق ص 611 - ربيع وزير دربار منصور گفت : منصور از پى حضرت صادق فرستاد تا او را بياورند چون در بارهاش چيزهائى شنيده بود همين كه بدر خانه منصور رسيد دربان گفت شما را به خدا ميسپارم از ستم اين مرد ستمگر خيلى از دست شما خشمگين بود .
فرمود خداوند به من سپرى محكم داده كه مرا از او حفظ مىكند تو نيز مرا كمك خواهى كرد ان شاء اللَّه . اكنون برايم اجازه بگير .
دربان اجازه گرفت همين كه وارد شد سلام كرد منصور جواب داده گفت جعفر تو ميدانى پيغمبر اكرم بپدرت على بن ابى طالب فرمود اگر گروهى از امتم اعتقادى كه مسيحيان در باره حضرت مسيح ( خدائى ) دارند پيدا نميكردند در بارهات سخنى ميگفتم كه از هر جا رد شوى مردم خاك پايت را براى شفا بردارند .
على عليه السّلام خود فرمود دو دسته در راه من هلاك ميشوند با اينكه مرا تقصيرى نيست . يكى دوستى كه از حد تجاوز نمايد و دشمنى كه زياد با من دشمنى ورزد .
گفت اين سخن را فرموده است از آن جهت كه پوزش بخواهد و بفهماند كه راضى نيست به آنچه دوست متجاوز از حدّ و دشمن زياده رو ميگويند .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 141
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤١