يونس برادرشان بسفيدى گرائيده بود . چشم امام صادق عليه السّلام كه به او افتاد دو - ركعت نماز خواند سپس حمد خدا و ستايش بر رسول اكرم نموده گفت
« يا اللَّه يا اللَّه يا اللَّه يا رحمان يا رحمان يا رحمان يا رحيم يا رحيم يا رحيم يا ارحم الراحمين يا سميع - الدعوات يا معطى الخيرات صل على محمّد و على اهل بيته الطاهرين الطيبين و اصرف عنى شر الدنيا و شر الآخرة و اذهب عنى شر الدنيا و شر الآخرة و اذهب عنى ما بى فقد غاظنى ذلك و احزننى »
گفت بعد از اين دعاى امام به خدا قسم از مدينه خارج نشده بوديم كه سفيديها از صورتش مانند نخاله ريخت .
حكم بن مسكين گفت : من سفيدى صورت او را ديده بودم وقتى برگشت در صورتش اثرى از سفيدى نبود .
معاوية بن وهب گفت بچه يكى از اهالى مرو ديوانه شد . شكايت پيش حضرت صادق نمود فرمود او را جلو بياور دست روى سرش كشيد و اين آيه را خواند
إِن اللَّه يُمْسِك السَّماوات وَ الْأَرْض أَن تَزُولا وَ لَئِن زالَتا إِن أَمْسَكَهُما مِن أَحَدٍ مِن بَعْدِه
پسرك خوب شد بلطف خدا .
مناقب - هشام بن حكم گفت يكى از رؤسا و سران بلاد جبل هر سال كه به حج ميرفت خدمت حضرت صادق ميرسيد امام عليه السّلام او را در يكى از خانههاى خود جا ميداد چند سال همين طور به حج مىآمد و خدمت امام بود .
يك سال ده هزار درهم به امام عليه السّلام تقديم كرد تا براى او خانهاى بخرد و بجانب حج رهسپار شد . پس از بازگشت عرض كرد فدايت شوم برايم خانه خريدى ؟
فرمود بلى . نوشتهاى به او داد كه اين كلمات در آن بود : بسم اللَّه الرحمن الرحيم . اين سند خريدارى خانهايست براى فلانى از بلاد جبل . كه در بهشت براى او خانهاى خريدم حدّ اول آن رسول خداست حد دوم امير المؤمنين و حد سوم امام حسن و حد چهارم حسين بن على .
وقتى نوشته را خواند عرضكرد آقا راضيم خدا مرا فداى شما كند . حضرت صادق فرمود من آن پول را تقسيم كردم بين بازماندگان امام حسن و امام حسين