گفت ميدانى آن طور كه ميگوئى نيست ولى اين حرف تو از روى حسد نسبت به فرزند من است . فرمود به خدا قسم حسد مرا وادار نميكند اما اين شخص و برادرها و فرزندانش آن مقام را ميگيرند با دست به پشت ابو العباس سفاح زد از جاى حركت كرد عبد الصمد بن على و ابو جعفر محمّد بن على بن عبد اللَّه بن عباس از پى ايشان رفتند . پرسيدند واقعا آنچه فرموديد صحيح است . فرمود اين حرف را ميزنم و ميدانم واقعيت دارد . در رامش افزا مينويسد : ابو مسلمه خلّال كه ملقب بوزير آل محمّد بود خلافت را به حضرت صادق عليه السّلام قبل از اينكه سپاه به او برسد عرضه داشت امام عليه السّلام امتناع ورزيد . به او فرمود ابراهيم امام ( برادر سفاح ) از شام به عراق نخواهد رسيد خلافت ميرسد به دو برادر او سفاح و منصور و در ميان فرزندان برادر بزرگتر باقى ميماند و ابو مسلم بهدف نميرسد . همين كه سپاه رسيد باز نوشت و در نامه ذكر كرد هفتاد هزار مرد جنگى در اختيار ما است ما منتظر دستور شما هستيم . در جواب او پيغام داد كه همان جوابى كه حضورا به تو گفتم همان است . همان طورى كه امام صادق فرموده بود شد ابراهيم امام برادر سفاح در زندان مروان باقى ماند و خطبه بنام سفاح خوانده شد . در يكى از تواريخ نوشته است كه وقتى نامه ابو مسلمه خلّال « 1 » به حضرت صادق رسيد شب بود امام نامه را روى چراغ گرفت و سوزانيد . آورنده نامه خيال كرد به جهت تقيه و حفظ نمودن اسرار نامه را سوزانيده عرضكرد آقا جواب نامه را بدهيد . فرمود جواب همان است كه ديدى . مناقب مينويسد : اسحاق و اسماعيل و يونس پسران عمار گفتند كه صورت
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 113
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١٣
هامش
( 1 ) اين ابو مسلمه خلال از دستياران ابو مسلم خراسانى است كه ابو مسلم او را وزير آل محمد لقب داد علاقه داشت خلافت را بعلويين بدهد به همين جهت سفاح تصميم كشتن او را گرفت بالاخره كشته شد .