زن و فرزند خود و پرداخت قرضش وصيت نمود .
ابو بصير گفت وارد مدينه شدم كنيزى داشتم با او همبستر شدم براى رفتن بحمام از منزل بيرون آمدم . دوستان شيعه خود را ديدم كه به خانه حضرت صادق عليه السّلام ميروند . ترسيدم آنها بروند و من نتوانم خدمت ايشان برسم من نيز با آنها رفتم تا وارد خانه شدم همين كه مقابل امام عليه السّلام رسيدم نگاهى به من نموده فرمود :
ابا بصير ! مگر نميدانى خانه انبياء و اولاد انبياء نبايد جنب وارد شود ؟
من خجالت كشيدم عرض كردم يا ابن رسول اللَّه ديدم دوستان خدمت شما ميرسند ترسيدم من عقب بمانم ولى ديگر چنين كارى نخواهم كرد .
مناقب - وقتى حضرت صادق عليه السّلام پيش منصور رفت . ابو حنيفه باصحاب خود گفت برويم پيش امام رافضيان از او چند سؤال بكنيم كه مات و مبهوت شود .
همين كه خدمت امام رسيدند حضرت صادق عليه السّلام نگاهى به او نموده فرمود نعمان ! ترا به خدا قسم مىدهم هر چه از تو پرسيدم راست بگوئى تو بدوستانت نگفتى برويم پيش امام رافضيان سؤالى بكنيم از او كه مات و مبهوت شود ؟ گفت چرا .
امام فرمود اكنون هر چه مايلى بپرس ! . . .
بين ابن ابى يعفور و معلى بن خنيس اختلاف شد . ابن ابى يعفور ميگفت جانشينان پيامبر دانشمندان پرهيزكار و نيكوكارند . معلى ميگفت اوصياء پيامبران خودشان پيامبرند . هر دو خدمت حضرت صادق رسيدند همين كه نشستند امام عليه السّلام فرمود من بيزارم از كسى كه بگويد ما پيامبريم .
مناقب - سدير صيرفى گفت خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيدم مقدارى پول پيش من بود ميخواستم بدهم بايشان . يك دينار آن را نگه داشتم تا حرفهاى مردم را آزمايش كنم . پولها را خدمت امام نهادم . فرمود سدير بما خيانت كردى از اين خيانت قصد سوئى نداشتى . عرضكردم فدايت شوم چطور ؟ فرمود
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 110
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١٠