متوكّل چون مهر مادرش را بر روى كيسهء زر ديد ، دنبال مادرش فرستاد ، وقتى مادرش آمد از او در مورد كيسهء زر توضيح خواست .
يكى از پيشكاران خاصّ خليفه براى من نقل كرد كه : مادرش به او گفت : در هنگام بيمارى تو من نذر كردم چنانچه بهبود يا بى ، ده هزار دينار از اموال خودم براى ابو الحسن عليه السّلام ببرم ، و اين مهر تو « 1 » است كه بر روى كيسه است ، و معلوم است كه دست به آن نزده و اصلا آن را باز نكرده است .
كيسهء دوم را كه باز كردند در آن چهار صد دينار بود . متوكّل دستور داد يك كيسهء ديگر ضميمهء آن كنند و به من گفت : اينها را براى ابو الحسن ببر و شمشير و كيسهء پول را با محتويات آن به او باز گردان .
من كيسهها و شمشير را برداشتم و نزد ايشان بردم و از كار خود شرمنده شدم ؛ به ايشان گفتم : مولاى من ! بر من گران بود كه بدون اجازهء شما وارد خانهات شوم ولى من مأمور هستم .
حضرت به من فرمود :
سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
« 2 » .
[ خبر دادن امام هادى عليه السّلام از چند امر پنهانى ]
* ابو القاسم جعفر بن محمد ، از محمد بن يعقوب ، از حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از احمد بن محمد بن عبد اللّه ، از على بن محمد نوفلى روايت كرده است : محمد بن فرج رخجى براى من نقل كرده است كه ابو الحسن عليه السّلام براى او نوشته است : اى محمد ! خود را آماده كن و مواظب باش .
مىگويد : من در حال تدارك كارهاى خود بودم و نمىدانستم منظور از آنچه براى من نوشته شد چيست ؛ در آن حال بودم كه فرستادهاى بر من وارد شد و مرا با زنجير بست و از
هامش
( 1 ) . در نسخههاى اين كتاب اين گونه است ، و ظاهرا « مهر من » صحيح است همانگونه كه در كتاب كافى و اعلام الورى آمده است .
( 2 ) . سورهء شعراء : 227 . « آنان كه ستم پيشه كردند ، خواهند دانست كه چرا سرانجام در انتظار آنان است » .