تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
سپس حضرت فرمود : اى هشام بن سالم ! با او سخن بگو . پس باهم آشنايى پيدا كردند . سپس حضرت به قيس ماصر فرمود : با اين مرد سخن بگو . پس با او سخن گفت . حضرت از سخنانشان تبسمى كرد و مرد شامى در حضور امام صادق عليه السّلام شكست خورد . آنگاه حضرت به مرد شامى فرمود : با اين جوان مناظره كن - يعنى هشام بن حكم - . مرد شامى گفت : باشد . سپس رو كرد به هشام و گفت : اى جوان ! در بارهء امامت اين مرد - يعنى امام صادق عليه السّلام - از من بپرس . هشام به‌گونه‌اى خشمگين شد كه تمام بدنش لرزيد ، سپس گفت : اى مرد ! به من بگو آيا پروردگارت به خلق خود مهربان‌تر است يا اينكه خودشان نسبت به خودشان مهربان‌تر هستند ؟ مرد شامى گفت : پروردگارم مهربان‌تر است به خلق خويش . هشام گفت : با اين مهربانى ، براى آنان چه‌كارى در دينشان انجام داد ؟ مرد شامى گفت : آنان را مكلف كرد و براى تكليفشان حجت و دليل اقامه كرد ، و شك و ابهام آنان را از بين برد . هشام گفت : چه حجت و دليلى براى آنان آورد ؟ گفت : حجت همان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است . هشام گفت : پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حجت كدام است ؟ گفت : كتاب و سنّت . هشام گفت : امروز كه ما باهم اختلاف كرديم ، آيا كتاب و سنّت فايده‌اى به ما رساندند تا اختلاف ما را از بين ببرند و ما را متفق سازند ؟ مرد شامى گفت : آرى . هشام گفت : پس چرا ميان ما و تو اختلاف افتاد و تو از شام به سوى ما آمدى و با ما مخالفت مىكنى و ادّعا دارى كه راه دين همان رأى است و حال آنكه خود اقرار مىكنى كه رأى ، اختلاف را از بين نمىبرد و به توافق نمىانجامد ؟
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 480 | الشيخ المفيد / موسوى كرمانى