تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
مرد شامى متفكرانه ساكت شد . امام صادق عليه السّلام به او فرمود : تو را چه شد ؟ چرا سخن نمىگويى ؟ گفت : اگر بگويم ميان ما اختلافى نيست ، راست نگفتم ؛ و اگر بگويم كتاب و سنّت اختلاف ما را از بين مىبرد ، سخن به گزاف گفتم . ولى من نيز همين سؤال را از او دارم . امام صادق عليه السّلام فرمود : از او بپرس ، او را پرمايه خواهى يافت . مرد شامى به هشام گفت : كدام يك نسبت به خلق مهربان‌تر است ، پروردگارشان يا خودشان ؟ هشام گفت : پروردگارشان مهربان‌تر است . شامى گفت : آيا كسى را براى آنان قرار داد كه آنان را متحد كند و اختلافشان را از بين ببرد و حق و باطل را براى آنان روشن نمايد ؟ هشام گفت : آرى . مرد شامى گفت : او كيست ؟ هشام گفت : در ابتداى نزول شريعت ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ؛ و پس از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، كسى ديگر . مرد شامى گفت : غير از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چه كسى جانشين آن حضرت ، و حجيّت او همان حجيّت پيامبران است ؟ هشام گفت : هم‌اكنون يا پيش از اين ؟ مرد شامى گفت : بلكه هم‌اكنون . هشام گفت : اين مرد كه اينجا نشسته است - منظور وى امام صادق عليه السّلام است - شخصى است كه مردم از همه‌جا به سوى او مىآيند ، و ما را از اخبار آسمان آگاه مىسازد به نقل از پدر و اجداد گرامىاش . مرد شامى گفت : و من از كجا بدانم ؟ هشام گفت : در هرموردى كه مىخواهى ، مىتوانى از او بپرسى . مرد شامى گفت : عذرى برايم باقى نگذاشتى و بايد سؤال كنم .