تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
امام صادق عليه السّلام فرمود : اى مرد شامى ! من تو را از سؤال كردن كفايت مىكنم ؛ تو را از مسافرت خود و مسيرى كه آمدى باخبر مىكنم ، تو از فلان مسير آمدى و بر فلان جا مرور كردى و فلان چيز بر تو گذشت . مرد شامى گفت : اكنون براى خداوند اسلام آوردم . امام صادق عليه السّلام به او فرمود : بلكه تو اكنون به خدا ايمان آوردى ، و اسلام قبل از ايمان است و بر اساس اسلام مردم از يكديگر ارث مىبرند و ازدواج مىكنند ، و بر اساس ايمان است كه ثواب مىبرند . شامى گفت : راست گفتى ، من اكنون شهادت مىدهم كه خدايى جز خداوند متعال نيست ، و اينكه محمد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و تو وصىّ اوصياء هستى . راوى گفت : پس امام صادق عليه السّلام رو كرد به حمران بن اعين و فرمود : اى حمران ! براى رسيدن به مقصود ، سخن را به جا مىآورى و به هدف مىزنى . و به هشام بن سالم رو كرد و گفت : دنبال هدف هستى اما نمىدانى چگونه . سپس به احول روكرد و فرمود : تو قياس كار و فريبنده هستى ، باطل را با باطل مىشكنى امّا باطل تو غالب است . آنگاه قيس ماصر را مورد خطاب قرار داد و فرمود : به كلام كه مىپردازى ، در همان موقع كه سخنى نزديك و موافق با سخنان پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيان مىكنى به يك مرتبه از آن فاصله مىگيرى و در دورترين نقطه نسبت به آن قرار مىگيرى ، حق را با باطل مخلوط مىكنى و حال آنكه اندك حق بر بسيارى باطل غلبه مىكند ؛ تو و احول هردو جهندهء ماهرى هستيد [ كه در كلام و مجادله همواره از جايى به جاى ديگر مىجهيد ] . يونس بن يعقوب مىگويد : به خدا سوگند گمان كردم سخنانى نزديك به همين مضمون به هشام بگويد ، ولى حضرت به هشام فرمود : اى هشام ! همين كه نزديك باشد كه سقوط كنى و پاهايت به زمين برخورد كند ، در همان لحظه اوج مىگيرى و پرواز مىكنى ، فردى همچون تو اجازه دارد كه با مردم كلام بگويد ، از لغزش بپرهيز و شفاعت شامل حال تو خواهد شد .