را از سرش كوتاه كرد . به اطّلاع امير المؤمنين مىرسانم كه مسلم بن عقيل به خانهء هانى بن عروهء مرادى پناه آورد ، و من جاسوسانى بر آن دو گماردم و مخفيانه مردانى را به سراغشان روانه كردم تا مراقب آنها باشند و با مكر و حيله آن دو را از خانه بيرون كشيدم و خداوند مرا بر آنها پيروز گردانيد و مسلط كرد پس گردنشان را زدم و سرهايشان را به همراه هانى بن ابى حيّه و زبير بن اروح تميمى كه از پيروان و مطيعان و مخلصان هستند به نزد تو فرستادم ، پس هرآنچه كه امير المؤمنين از جريان هانى و مسلم بخواهد ، از اين دو نفر بپرسد زيرا كه اين دو آگاه و راستگو و پارسا مىباشند . و السلام .
پس يزيد براى او نوشت :
تو تاكنون همان بودى كه من مىخواستم ، كار مردان دورانديش را كردى و مانند مردان دلير و بىباك حمله كردى ، و ما را كفايت و بىنياز كردى و گمان و پندارى را كه نسبت به تو داشتم به يقين مبدّل كردى ؛ فرستادههاى تو را نزد خود فرا خواندم و از آنها پرسيدم و سخن راندم ، پس آنها در فضل و تدبير همانگونه بودند كه خود گفتى ، پس با آنها به نيكى رفتار كن .
به من خبر رسيد كه حسين عليه السّلام به طرف عراق حركت كرد ، پس ديدهبانان و مردان مسلّح بگمار و مراقب اوضاع باش و به هركس مشكوك شدى و گمان كردى كه مخالف باشد به زندان بيفكن ، و هركس متهم به مخالفت باشد ، بكش . و آنچه را رخ مىدهد به من گزارش كن ان شاء اللّه .
فصل [ حركت امام عليه السّلام از مكه به سوى عراق ]
قيام مسلم بن عقيل رحمه اللّه در كوفه در روز سهشنبه هشتم ذيحجهء سال شصت هجرى آغاز شد ، و شهادت او در روز چهارشنبه نهم ذيحجه در روز عرفه اتفاق افتاد . و حركت كردن حسين عليه السّلام از مكه به طرف عراق مصادف بود با همان روزى كه در آن مسلم بن عقيل قيام