تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
سزاوارتر هستى ، و شايسته‌تر به اين كار كسى است كه مانند سگ در خون مسلمانان مىغلطد ، و نفسى را كه خداوند كشتن آن را حرام كرده به قتل برساند ، و خون حرام را از روى ستم و دشمنى و بدگمانى بريزد ، و با اين همه سرگرم لهو و لعب باشد گويى كارى نكرده است . ابن زياد گفت : اى فاسق ! خود را به چيزى اميدوار ساختى كه خداوند تو را از رسيدن بدان منع كرده و تو را زيبندهء آن نديده است . مسلم گفت : اگر ما شايستهء آن نباشيم ، پس چه كسى شايستگى آن را دارد ؟ ابن زياد گفت : امير المؤمنين يزيد . مسلم گفت : در هر حال خدا را سپاس مىگوييم و به داورى او ميان ما و شما راضى هستيم . ابن زياد گفت : خدا مرا بكشد اگر تو را چنان نكشم كه هيچ كس را در اسلام نكشته باشند . مسلم فرمود : تو سزاوارترى كه در اسلام چيزى را پديد آورى كه پيش از آن نبوده ، و تو از بد كشتن و مثله كردن و بدطينتى در رفتار و بددلى به هنگام پيروزى فروگذار نيستى . ابن زياد شروع كرد به فحاشى و ناسزاگويى نسبت به او و حسين و على و عقيل عليهم السّلام ، مسلم ديگر هيچ پاسخش نگفت و ساكت ماند . ابن زياد گفت : او را بالاى قصر ببريد و گردنش را بزنيد ، سپس بدنش را به دنبال سرش به زير بياندازيد . مسلم گفت : به خدا سوگند چنانچه ميان من و تو خويشى وجود داشت ، مرا نمىكشتى .

[ شهادت مسلم عليه السّلام و هانى بن عروه ]

ابن زياد گفت : كجا است آن مردى كه ابن عقيل سرش را با شمشير زد ؟ پس بكر بن