آنها نامهاى براى حضرت نوشت كه در آن آمده بود :
من تو را به خدا سوگند مىدهم كه چون نامهام را بخوانى ، از رفتن منصرف شوى ، زيرا من از جايى كه تو قصد عزيمت به سوى آن را دارى ترس دارم مبادا كه در آنجا مرگ تو و از بين رفتن خاندانت باشد ؛ چنانچه امروز كشته شوى ، نور زمين خاموش مىشود زيرا كه تو مقتداى هدايتشدگان و مراد و اميد مؤمنان هستى . پس در اين مسير شتاب نكن و من در پى اين نامهام به سمت تو حركت خواهم كرد .
عبد اللّه بن جعفر نزد عمرو بن سعيد رفت و از او خواست كه براى حسين عليه السّلام اماننامهاى بنويسد و به او وعده دهد كه خواستههايش را برآورده سازد تا از تصميم خود بازگردد . پس عمرو بن سعيد نامهاى برايش نوشت و در آن به او امان داده و برايش پاداش و صله تعيين كرد و آن را به همراه برادرش يحيى بن سعيد فرستاد . پس يحيى و عبد اللّه بن جعفر - پس از رسيدن دو فرزندش - خود را به حسين عليه السّلام رساندند و نامه را تسليم او كردند و بسيار تلاش نمودند كه او را از ادامهء مسير منصرف كنند .
امام حسين عليه السّلام فرمود : من رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديدم و آن حضرت مرا به كارى امر فرمود كه اكنون عازم انجام آن هستم .
آن دو گفتند : آن خواب چه بود ؟
فرمود : من آن را براى هيچ احدى بازگو نكردم و پس از اينهم بهكسى بازگو نخواهم كرد تا اينكه به نزد پروردگار خود بشتابم .
چون عبد اللّه بن جعفر از حسين عليه السّلام قطع اميد كرد به دو فرزندش عون و محمد امر كرد كه همراه او حركت كنند و هيچگاه از او جدا نشوند و در ركاب آن حضرت جهاد كنند .
سپس به همراه يحيى بن سعيد به مكه بازگشت .
[ ادامهء حركت به سوى عراق ]
حسين عليه السّلام با سرعت تمام و بدون وقفه به سمت عراق حركت كرد تا اينكه در محلى به