تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
و پدرش ناسزا مىگفتند .

[ پراكنده نمودن مردم از اطراف مسلم ]

ابن زياد كثير بن شهاب را خواست و به وى دستور داد كه به همراه آن عدّه از قبيلهء مذحج كه مطيع او هستند بيرون برود و در كوفه راه بيفتد و مردم را متقاعد سازد كه از يارى ابن عقيل دست بردارند و آنها را از جنگ بترساند و از كيفر دستگاه حاكم بر حذر دارد ؛ و به محمد بن اشعث دستور داد كه همراه آن عدّه از قبيلهء كنده و حضرموت كه فرمانبردار او هستند بيرون برود و پرچم امان و عدم تعرض براى مردمى كه به آنها بپيوندند برافراشته كنند ؛ و همين دستور را به قعقاع ذهلى ، شبث بن ربعى تميمى ، حجّار بن ابجر عجلى و شمر بن ذىالجوشن عامرى صادر كرد ، و بقيهء سران مردم را نزد خود حبس كرد زيرا كه وجود آنها او را دلدارى مىداد به خاطر اينكه مردمى كه با او بودند اندك شمارند . كثير بن شهاب بيرون رفت و مشغول برگرداندن مردم از يارى ابن عقيل شد ؛ و محمد ابن اشعث بيرون آمد تا اينكه كنار خانه‌هاى بنى عماره ايستاد ، پس مسلم از مسجد عبد الرحمن بن شريح شبامى را به سوى او فرستاد ، چون ابن اشعث ديد كه عدّهء بسيارى براى مقابلهء با او آمدند ، عقب كشيد . محمد بن اشعث ، كثير بن شهاب ، قعقاع بن شور ذهلى و شبث بن ربعى مردم را از پيوستن به مسلم منع مىكردند و آنها را از دستگاه حاكم مىترسانند ، تا اينكه چون جمع زيادى از افراد قبيله‌هاى خودشان و ديگر قبايل به آنها پيوستند ، از طرف خانهء روميان نزد ابن زياد رفتند و مردم همراه آنان وارد قصر شدند ، كثير بن شهاب به ابن زياد گفت : خداوند كار امير را سامان دهد ، عدّهء بسيارى از بزرگان مردم و از پاسبانان و خاندان و نزديكان همراه تو هستند ، پس ما را به جنگ با آنها ببر . عبيد اللّه نپذيرفت و پرچم جنگ براى شبث بن ربعى بست و او را به بيرون قصر فرستاد . از طرفى مردم تا شامگاه همچنان به طرف ابن عقيل مىرفتند و هر لحظه بر تعدادشان افزوده مىشد و كارشان بالا مىگرفت ، پس عبيد اللّه به دنبال سران فرستاد و آنها را نزد
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 355 | الشيخ المفيد / موسوى كرمانى