تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣

فصل [ در سخنرانى امير مؤمنان عليه السلام در ذى قار ]

عبد الحميد بن عمران عجلى از سلمة بن كهيل روايت كرده مىگويد : وقتى كه اهل كوفه و امير مؤمنان عليه السّلام در ذى قار به هم رسيدند به او خوش آمد گفته و عرض كردند : خدا را شكر كه ما را به بودن در كنارت مخصوص گرداند و به يارى تو گرامى داشت . امير مؤمنان عليه السّلام برخاست و براى ايشان سخنرانى كرد ، پس خدا را سپاس گفت و او را ستود و فرمود : اى اهل كوفه ! شما از كريم‌ترين مسلمانان هستيد ، و در ارزش‌ها از جمله پايدارترين آنان ، و در سهيم بودن در اسلام برترين آنها مىباشيد ، و در ميان اعراب از نظر اصالت و ريشه و مقام نيكوترين ايشانيد . دوستى شما نسبت به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اهل بيت او در ميان اعراب بيش از همه است ، و من تنها براساس اعتمادى كه - پس از خداوند - به شما دارم نزد شما آمدم به خاطر جانبازىهايى كه از خود نشان داديد آنگاه كه طلحه و زبير پيمان‌شكنى كردند و از اطاعت من سر برتافتند و براى ايجاد فتنه نزد عايشه رفتند و او را از خانه‌اش بيرون آوردند تا اينكه وارد بصره نمودند ، آنگاه مردمان پست و شرور از اهل آن شهر را فريفتند ، با اينكه به من خبر رسيده است كه مردمان با فضيلت و نيك اهل آن شهر كناره گرفتند و از كردهء طلحة و زبير اظهار كراهت نمودند . سپس ساكت شد . اهل كوفه گفتند : ما ياران و اعوان تو عليه دشمنانت هستيم ، و چنانچه ما را بر چندين برابر نفرات آنها فراخوانى ، خير و نيكى در آن پنداريم و به طلبش برخيزيم . امير مؤمنان عليه السّلام براى آنان دعا فرمود و ايشان را ستود سپس فرمود : دانستيد اى گروه مسلمانان كه طلحه و زبير مطيعانه و از روى رغبت با من بيعت كردند سپس براى عمره از من اجازه خواستند و من به آنها اجازه دادم ، پس به سوى بصره حركت كردند و مسلمانان را كشتند و كارهاى ناپسند كردند . بار خدايا ! آن دو از من بريدند و بر من ستم كردند و پيمانم را شكستند و مردم را بر من برانگيختند ، پس بگشاى آنچه را كه بستند