خيانت كردم كه اين گونه به من پشت كردند ؛ مرا با قريش چه كار ؟ به خدا سوگند من با آنان هنگامى كه كافر بودند جنگ كردم ، و اكنون كه در فتنه افتادهايد نيز با آنان پيكار خواهم كرد ، و اين راه و رفتارم از پيش به من وعده داده شده است . به خدا سوگند باطل را به گونهاى خواهم شكافت كه حق از پهلويش بيرون آيد ، قريش دشمنى ما را به دل ندارد جز به خاطر آنكه خداوند ما را بر ايشان برگزيد و برترى داد ، پس ايشان را زير سلطهء خود كشيديم . سپس آن حضرت فرمود :
ذنب لعمري شربك المحض خالصا * و اكلك بالزّبد المقشّرة البجرا
و نحن و هبناك العلاء و لم تكن * عليّا و حطنا حولك الجرد و السّمرا « 1 »
و هنگامى كه در ذى قار « 2 » فرود آمد از كسانى كه نزد وى بودند بيعت گرفت ، سپس سخن گفت و سپاس و ستايش خدا و درود بر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بسيار گفت ، آنگاه فرمود : پيش آمدهايى رخ داد كه ما در آنها صبر پيشه كرديم - در حالى كه خار در چشمان داشتيم - براى تسليم در برابر امر خداوند متعال در آنچه كه ما را بدان آزمود به اميد دريافت اجر و پاداش در برابر آن ، و شكيبايى در برابر آنها بهتر از آن بود كه مسلمانان متفرق شوند و خونشان ريخته شود . ما خاندان نبوّت هستيم و سزاوارترين خلق به سلطان رسالت و معدن كرامتى هستيم كه خداوند اين امّت را بدان آغاز كرد ؛ و اين طلحه و زبير نه از خاندان نبوّت هستند و نه از فرزندان پيامبر ، وقتى كه ديدند خداوند پس از سالها حقّمان را به ما بازگردانده است نتوانستند يك سال و حتى يك ماه كامل تحمل كنند ، تا اينكه بالاخره به شيوه و روش گذشتگان پيش از خود عمل كردند تا حقّ مرا ضايع كنند و جمع مسلمانان را از گرداگردم متفرق سازند . آنگاه برايشان نفرين كرد .
هامش
( 1 ) . گناه است به جانم سوگند كه شير خالص بياشامى ، و كره و رطب پوست گرفته و خرماى نيكوى درشت بخورى .
در صورتى كه رفعت و بلندى را ما به تو داديم و پيش از آن بلند مرتبه نبودهاى ، و ما اسبان را به گرد تو آورديم .
( 2 ) . ذى قار : جايى است كه استان ناصريه در عراق مىباشد .