تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
روشن درآمديد ، و به وسيلهء ما در تاريكىها هدايت و رهنمون گشتيد ، كر باد گوشى كه فرياد بيدادگر را نفهمد ، چگونه آواى خفيف را مىشنود كسى كه فرياد بلند او را كر كرده است ، محكم گشت دلى كه ترس از آن جدا نشد ، هنوز من از شما توقع پيامدهاى خيانت و بىوفايى را دارم و شما را با جامه‌هاى مغروران مىشناسم ، پردهء دين مرا از شما محجوب كرد و صدق نيّت مرا به شما نمايان ساخت ، حق را براى شما اقامه كردم آنگاه كه مىدانيد و هيچ دليل و راهنمايى نبوده است ، و زمين را حفر مىكنيد امّا به آب نمىرسيد ، امروز دهان بستهء با بيان را براى شما به سخن مىآورم ، نابود گردد انديشهء مردى كه از من تخلّف كند ، از آن هنگام كه حق را ديدم هرگز در آن شك نكردم ، فرزندان يعقوب بر ميانهء بزرگ راه بودند تا اينكه پدر خود را رنجاندند و برادرشان را فروختند ، و توبهء آنان پس از اقرار و اعتراف بود ، و با استغفار پدر و برادرشان آمرزيده شدند .

از سخنان او عليه السّلام هنگامى كه بر كشته‌ها گذر مىكرد

اين قريش است ، بينى خود را بريدم و درونم را آسوده ساختم ، من به نزدتان آمدم و شما را از آسيب شمشير برحذر داشتم در حالى كه جوان بوديد و به آنچه مىديديد آگاهى نداشتيد ، امّا با مرگ بد به هلاكت رسيديد پس به خدا پناه مىبرم از مرگ بد . سپس بر معبد بن مقداد گذشت و فرمود : خدا بيامرزد پدر اين شخص را ، اگر زنده مىبود خرد و انديشه‌اش از انديشهء اين شخص بهتر و نيكوتر بود . آنگاه عمّار بن ياسر گفت : خدا را سپاس كه او را به زمين افكند و گونه‌اش را به خاك ماليد ، ما به خدا سوگند اى امير مؤمنان عليه السّلام از كسانى كه از حق روى گردان شدند نمىهراسيم ، چه پسر و چه پدر . امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : خدا تو را رحمت كند ! و از جانب حق جزاى نيكويت دهد . گفت : بر عبد اللّه بن ربيعة بن درّاج كه در ميان كشته‌ها بود گذشت و فرمود : چه چيزى باعث خروج اين نگون‌بخت شد ؟ آيا دين او را خارج كرد يا يارى عثمان ؟ ! به خدا سوگند انديشهء عثمان نه دربارهء او نيك بود و نه دربارهء پدرش .