تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
گردد ، تا جايى كه در توان داريم آن را دگرگون مىساختيم ؛ و اكنون شما و آن دو مرد يعنى طلحه و زبير از روى ميل و ايثار با من بيعت كرديد سپس آن دو برخاستند و قصد بصره را كردند تا جمع شما را متفرق سازند و دشمنى در ميان شما افكنند ؛ خداوندا ! آن دو را به خاطر فريب دادن اين امّت و بدبينى آنها نسبت به همهء مردم به سزاى اعمالشان برسان . سپس فرمود : برويد - خدايتان رحمت كند - در پى اين دو پيمان‌شكن كج‌انديش طغيانگر پيش از آنكه فرصت تدارك جنايت‌هايشان از دست برود .

فصل [ در بيانات آن حضرت درباره هدف عايشه و طلحه و زبير ]

هنگامى كه خبر حركت عايشه و طلحه و زبير از مكه به سوى بصره به وى رسيد ، خدا را حمد كرد و او را ستود و آنگاه فرمود : عايشه و طلحه و زبير به راه افتادند و هريك از آنان خلافت را از آن خود مىخواهد ، نه براى صاحبش ؛ پس طلحه ادّعاى خلافت را نمىكند مگر به خاطر آنكه پسر عموى عايشه است ؛ و زبير مدّعى آن نيست جز به خاطر آنكه او داماد پدر عايشه است . به خدا سوگند اگر به آنچه كه مىخواهند برسند ، زبير گردن طلحه را ، و طلحه گردن زبير را بزند و بر سر ملك اين با اين ستيز كند . به خدا سوگند من مىدانم كه آن شترسوار ( عايشه ) هيچ گرهى را باز نكند و هيچ گردنه‌اى را طى نكند و در هيچ منزلى فرود نيايد مگر براى معصيت و نافرمانى تا اينكه خود و همراهانش را به جايى رساند كه يك سوم آنان كشته شوند ، و يك سوم بگريزند ، و يك سوم باقيمانده برگردند . به خدا سوگند طلحه و زبير مىدانند كه بر حق نيستند و نادان نمىباشند ، و چه بسيار دانايى كه جهلش او را به هلاكت افكند در حالى كه علمش نزد او است و سودى به او نرساند . به خدا سوگند سگان حوأب بر او ( عايشه ) پارس كنند ، پس آيا هيچ عبرت گيرنده‌اى عبرت مىگيرد يا انديشمندى مىانديشد ؟ ! سپس فرمود : گروه ياغى و طغيانگر برخاستند ، پس نيكوكاران كجايند ؟