آنها حجت و عذر آوردم ؛ پس اگر توبه كنند و باز گردند ، توبه مبذول است و حق مقبول و كفرانى بر خداوند نيست ؛ و اگر سر برتابند ، تيزى شمشير را به آنها بدهم و خداوند در شفا دادن از باطل و يارى دادن به مؤمن كافى است .
فصل از سخنان او عليه السّلام وقتى كه وارد بصره شد و يارانش را گرد آورد و ايشان را براى جهاد برانگيخت
بندگان خدا ! با سينههاى گشاده به جنگ اين افراد به پا خيزيد كه آنان پيمانم را شكستند و ابن حنيف كارگزارم را پس از كتك زدن سخت و عقوبت شديد بيرون راندند ، و سيابجة « 1 » را كشتند و حكيم بن جبلهء عبدى و مردمان نيكوكار ديگرى را به قتل رساندند ، سپس در همه جا به دنبال نجاتيافتگان آنها افتادند ، آنگاه آنان را گرفته و گردنشان را مىزدند ؛ چه شده است ايشان را كه خدايشان بكشد و به كجا مىروند ؟
در برابر آنها برخيزيد و بر ايشان سخت بگيريد ، بردبارانه و پاداش جويانه با آنها رو در رو شويد و مىدانيد شما با آنان جنگ و ستيز مىكنيد در حالى كه خود را براى ضربههاى سخت و كوبنده و جنگيدن با همتايان آماده ساختهايد . و هركس از شما كه در هنگام رويارويى خود را دلير و توانمند يافت و از يكى از برادرانش سستى مشاهده نمود پس از برادرش كه بر او برترى داده شده دفاع نمايد همانگونه كه از خود دفاع مىكند ، كه اگر خدا بخواهد او را همچو وى قرار مىدهد .
فصل سخن او عليه السّلام هنگامى كه طلحه كشته شد و اهل بصره متفرق شدند
به وسيلهء ما بر بلنداى شرافت سوار شديد ، و به وسيلهء ما از شبهاى تاريك به روزهاى
هامش
( 1 ) . سيابجه : مردمان نيكى بودند كه امير مؤمنان عليه السّلام بيت المال بصره را به دست ايشان سپرد و اصحاب جمل پس از آنكه پيمان بستند كه كسى را از ياران امير مؤمنان عليه السّلام به قتل نرسانند بر آنها حمله برده و كشتند .