تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
شوى ، شهيد شده‌اى و در عذرخواهى نزد خدا برتر و به ميراث رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شايسته‌تر خواهى بود . حضرت فرمود : آيا گمان مىبرى اى جندب كه ده نفر از صد نفر با من بيعت كنند ؟ ! گفتم : اميدوارم . فرمود : امّا من گمان نمىكنم كه از هر صد نفر حتى دو نفر هم پاسخ مثبت دهند ؛ و به تو خواهم گفت كه ريشهء آن كجا است : مردم تنها به قريش مىنگرند ، و قريش مىگويد خاندان محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خود را برتر از همهء مردمان مىدانند و بر اين اعتقادند كه خود ولىّ امر و حاكم هستند نه قريش ، و اگر ايشان زمام امور را به دست گيرند هرگز اين زمامدارى از آنها خارج نشود و به ديگرى نرسد ، و تا هر زمان كه در دست ايشان نباشد آن را ميان خود رد و بدل كنند ؛ و به خدا سوگند هرگز قريش مطيعانه اين زمامدارى را به ما ندهد . گفت : پس به او گفتم : آيا نزد مردم بروم و ايشان را از گفته‌ات آگاه سازم و آنان را به سوى تو فراخوانم ؟ فرمود : اى جندب ! اكنون زمان آن نيست . گفت : پس از آن به سوى عراق بازگشتم و هرگاه چيزى از فضايل و مناقب و حقوق على بن ابى طالب عليه السّلام براى مردم مىگفتم ، مرا بازداشته و مىراندند تا اينكه سخن من به گوش وليد بن عقبه كه والى ما بود رسيد ، پس به سوى من فرستاد و مرا به زندان انداخت تا اينكه دربارهء من با او صحبت شد و او مرا آزاد كرد .

فصل از سخنان او عليه السّلام در هنگامى كه عبد اللّه بن عمر بن خطّاب ، سعد بن ابى وقاص ، محمد بن سلمه ، حسّان بن ثابت و اسامة بن زيد با او بيعت نكردند

به روايت شعبى : وقتى كه سعد و ديگران كه نام برديم از امير مؤمنان عليه السّلام كناره گرفتند و از بيعت با وى خوددارى نمودند ، امير مؤمنان عليه السّلام خداى را سپاس گفت و ستود و آنگاه