تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
فرمود : اى مردم ! شما با من بيعت كرديد بر آنچه كه با ديگران كه پيش از من بودند ، بيعت شد ؛ و مردم تنها پيش از آنكه بيعت كنند مختار هستند ، ولى چون بيعت كردند هيچ اختيارى ندارند ، و همانا وظيفهء امام استقامت ورزيدن و وظيفهء رعيّت تسليم شدن است ، و اين بيعتى است عمومى كه هركه از آن سر برتابد از دين اسلام سر برتافته و راهى جز راه همراهانش را رفته است ، و بيعت شما با من ناگهانى نبود و كار من و شما يكسان نيست ؛ من شما را براى خدا مىخواهم و شما مرا براى خود مىخواهيد ، و به خدا سوگند كه دشمن را پند خواهم گفت و ستمديده را انصاف خواهم داد . و از سعد و ابن مسلمه و اسامه و عبد اللّه و حسان بن ثابت خبرهايى به من رسيده كه نپسنديده‌ام و حق ميان من و ايشان است .

فصل از سخنان او عليه السّلام آنگاه كه طلحه و زبير بيعت با او را شكستند و براى همدست شدن با عايشه جهت شورش بر او و مخالفت نمودن با وى عازم مكه شدند

آنچه كه علماء از او حفظ كرده‌اند ، پس از آنكه حمد خداى را گفته و او را ستوده فرمود : امّا بعد ، همانا كه خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را براى همهء مردم فرستاد و او را براى جهانيان رحمت قرار داد ، پس آنچه كه بدان مأمور شده بود بيان فرمود و رسالت‌هاى پروردگارش را ابلاغ كرد ، پس خدا به وسيلهء او پراكندگى را به يكپارچگى مبدّل كرد و اختلاف‌ها را زايل نمود و راه‌ها را ايمن ساخت و خون‌ها را حفظ كرد و ميان كينه‌توزان و دشمنان و عداوت‌هاى به دل مانده الفت ايجاد كرد . سپس خداوند متعال او را ستود و به سوى خويش برد ، و در انجام هدفى كه اداى رسالت به آن است كوتاهى نورزيد ، و چيزى كه كوتاهى در آن باشد به مردم نرساند ، و پس از او روى داد آنچه روى داد از كشمكش‌هاى مسئلهء خلافت ، پس ابو بكر به ولايت رسيد و پس از او عمر و سپس عثمان ، و چون فرجام كارش بدان جا رسيد كه مىدانيد نزد من آمديد و گفتيد : با ما بيعت